سهیلا..........
قبلن ها صفحه حوادث روزنامه ها را آخر همه، فقط ورق می زدم. حالا اما اول همه می روم سراغش. صفحه حوادث برای من حالا فقط یک صفحه روزنامه نیست، نامه ای است که ببینم آدمهایی که زمانی با آنها هم سفره بوده ام کارشان به کجا رسیده.که ببینم کدامشان دادگاه داشته، کدامشان را بخشیده اند، کدامشان خدای نکرده باید برود بالا چوبه دار.
این نوشته مریم قنبری را که خواندم دوباره پرت شدم وسط اوین.... باید بنویسم از آن روزها اما نمی شود. طوفان می شود و هوار می کند خودش را روی زندگی ام.اینقدر اینجا م گویم بایدبنویسم تا بالاخره بنویسمشان. تا دوباره نترسم از هجوم پر قدرت آن روزها. اگر توانسته ام از سر بگذرانمشان حتما می توانم که بنویسمشان.