« تیر 1387 | صفحه اصلی | شهریور 1387 »

مرداد 1387 آرشیو

8 مرداد 1387

.....

می گه بنویس.جوری می گه که نمی تونم نه بگم. هرچی بهانه می یارم، قبول نمی کنه.
جرات نمی کنم بگم که این روزها از نوشتن فرار می کنم.
می گه به خاطر من بنویس و من خلع سلاح می شم در برابر این محبت بی غل و غش.
خوشبختی داشتن آدمهاییه که هیچ وقت به قلبشون شک نمی کنی.

11 مرداد 1387

دست جمعی زمین می خوریم

درست ترین کار این است که بتوانیم راستگو باشیم درباره همدیگر، بی اندیشیدن به موقعیت و عافیت اندیشی درباره خودمان یا همدیگر.راستش را بگوییم و اگر مصلحت نمی دانیم در موقعیتی راستش را بگوییم، دروغ نگوییم.
اگر نتوانیم اصلاح کننده خودمان باشیم و از ترس دشمن شاد شدن_ کدام دشمن؟؟_ پشت اپوزیسیون بودن مخفی شویم؛ اعتبار و شانی نخواهیم داشت. این جمله آب به آسیاب دشمن ریختن که اخیرا باب شده، با نتیجه نهایی پوشاندن عیوب، یکی از بازدارنده ترین جملاتی است که رایج شده.
روشنفکر نباید بخاطر مصلحت اندیشی لال شود، اگر بشود دیگر روشنفکر نیست.آن وقت می شود مصلحت اندیش.
اگر نویسنده ای خیال می کند که خوانندگانش هیچ نخوانده اند و سرشان نمی شود، و او دارد به عنوان یک چشم شهر کورها عمل می کند، وظیفه داریم لگد ملایمی بزنیم به ساق پایش تا حواسش جمع شود.
اگر نتوانیم عدالت و انصاف را در حق خودمان رعایت کنیم،چه طور می توانیم در میان جمعی که به هر حال چون با ما فاصله داشته اند عیب جوی ما هستند و مراقب اعمال و افعال مان، محترم بمانیم؟
آن وقت می آییم فرقه تشکیل می دهیم و شروع می کنیم عیب هم را پوشاندن و همدیگر را استاد خطاب کردن، برای اینکه مبادا آبی به آسیاب دشمن ریخته شود! کدام آب؟کدام آسیاب؟ این مردم که دشمن ما نیستند.
اگر من ستایش دروغ و پرتی از یکی از اعضای فرقه ام بکنم، اینجا فقط من نیستم که زمین می خورم. دست جمعی زمین می خوریم.*

*اینها را آیدین آغداشلو گفته در کتاب از پیدا و پنهان که مصاحبه ای مفصل با اوست.
از آن حرفهایی است که هیچ وقت کهنه نمی شود.که هر از گاهی باید بلند بلند برای خودمان بخوانیمش

15 مرداد 1387

....................

نوشتن هیچ چیزی را حل نمی کند.اگر معنای حل شدن مسئله فراموش کردنش باشد. چیزهایی هست که ته ته روح آدمی لانه می کنند و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند پاکشان کند. بغض هایی هست که خودشان را پشت سر خنده ها و اخم ها مخفی می کنند و اینقدر بد و ناشیانه که همه می بینندشان.

19 مرداد 1387

نگذاريم لايحه ضد زن و ضد خانواده تصويب شود

با وجود همه مخالفتهای فعالان زن با لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده، این لایحه امروز یا چهارشنبه به صحن علنی مجلس می رود. فعالان زن با تهیه و توزیع بروشوری که متن ان در زیر امده سعی در اگاه سازی مردم نسسبت این لایحه دارند. اگر شما هم می خواهید مانع تصویب لایحه شوید لطفا در انتشار این بروشور مشارکت کنید. چه با انتشار آن در وبلاگ هایتان و چه با کپی گرفتن و پخش متن پی دی اف بروشور در بین مردم

**********

آيا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟
_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)
- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )
و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.
به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.
اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.


اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست:

ممانعت از تصويب اين لايحه وظيفه ما شهروندان ايراني اعم از زن ومرد است. تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي ما زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.

هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:
- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.
آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931
شماره تلفن مجلس : 39931 -021


شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:
موسي قرباني 09121121608
علي شاهرخي 09123988104
محمد محمدي 09121489045
ذاکر سليماني 0914401569
فرهاد تجلي 09181347995
4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد:
ايميل مجلس : info@majlis.ir
5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد. براي نمونه با تماس با:
روزنامه اعتماد 22860266
روزنامه اعتماد ملي 88321775
روزنامه كارگزاران 88674290
روزنامه جام جم 22262142
صدا و سيما 22058008
روزنامه كيهان 33916546
روزنامه جمهوري اسلامي 77644417
روزنامه ايران 88769075
روزنامه رسالت 88901969
6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.

براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي توانيد به سايت هاي زنان در ايران مراجعه كنيد:لايحه ضد زن: www.layehe.blogfa.com
كانون زنان ايرانی : www.irwomen.info
تغيير براي برابري : www.4equality.info
ميدان زنان : www.meydaan. net
مدرسه فمينيستي: www.femschool.com

20 مرداد 1387

شمارش معکوس برای لایحه ضد زن

شمارش معکوس شروع شده است. نشسته ام پای کامپیوتر و هر چند دقیقه یکبار سایت مجلس را چک می کنم.نکند امروز لایحه را تصویب کنند. نکند همه چیز تمام شود و دستمان به جایی بند نباشد.
مثل بازی مرگ و زندگی می ماند. نه از آن مرگ هایی که با شلیک یک تیر همه چیز تمام می شود، مثل مرگی است که زهرش توی رگ هایت جا خوش کرده باشد و ذره ذره جانت را بگیرد.

من این ذره ذره جان دادن را با چشمهای خودم دیده ام.من 45 روز تمام، با زنهایی زندگی کرده ام که اگر این لایحه تصویب شود زندگی شان سیاهتر از اینی که هست می شود. من 45 روز تمام با زنهایی زندگی کرده ام که فقط وقتی از امکان تغییر این قوانین لعنتی برایشان می گفتم، چشمهایشان می درخشید و بارقه های امید برای لحظه ای کوتاه در قلبشان می درخشید.

حرف فقط سر این نیست که این لایحه چند زنی را از اینی که هست آسان تر می کند، طلاق را مشکل تر می کند، ضمانت اجرایی حضانت و ثبت ازدواج را می گیرد و ده ها مشکلی که به تفصیل درباره شان گفته است. اگر این لایحه تصویب شودکار ما برای تغییر قوانین تبعیض آمیز سخت تر و سخت تر می شود. و تا مدتها هر وقت بخواهیم حرف از تغییر قانون بزنیم ما را به لایحه ای که تازه تصویب شده ارجاع می دهند. از نماینده های مجلس هفتم که گفته می شود 76 نفرشان زن دوم دارند و خیلی از این 76 نفر به مجلس هشتم آمده اند انتظار زیادی نمی رود. اما آیا هیچ کس در این مملکت پیدا نمی شود که بتواند جلوی این فاجعه را بگیرد.
ای کاش آدمهایی که اینطور بر تصویب و تایید چنین قوانینی اصرار دارند فقط یک هفته به اوین بروند و ببینند زنهایی را که آستانه فروپاشی اند و هیچ کورسوی روشنی در برابرشان نیست.
ای کاش می دیدند زنی را که به خاطر چک های همسرش به زندان افتاده و جناب شوهر وقتی زن بیچاره در زندان بوده رفته و زن دوم گرفته ...
ای کاش می دیدند زن هایی را که همسرشان رفته و آنها را طلاق غیابی داده.....
ای کاش می دیدند مادرهایی را که در حسرت دیدن فرزندانشان می سوزند و شوهر و پدر شوهر که حق بیشتری نسبت به فرزند او دارند، اجازه یک دیدار کوتاه را به او نمی دهند.
ای کاش زهرا را می دیدند که زنگ می زد خانه پدرشوهرش و صدای بچه های مهدکودکی را در می اورد تا گوشی را به دخترک 5 ساله اش بدهند و پشت تلفن های های گریه می کرد و قربان صدقه دخترکش می رفت و آخر سر اعدام شد بدون اینکه ضجه هایش برای آخرین دیدار دخترکش به جایی برسد.
ای کاش نازنین را می دیدند که سه بار از دادگاه تقاضای طلاق کرد و قاضی زن بازی شوهرش، اعتیاد او و حتی کتک های وحشیانه اش را بریا گرفتن طلاق کافی ندانست و آخر سر کار به جایی رسید که شوهر کشته شد و نازنین آواره دیوارهای بلند زندان.....
ای کاش راحله را می دیدند که اگر قانون کمی عادلانه تر بود و حمایت گرتر، حالا حتما زنده بود....

فقط زندان نیست، خیابان های شهرمان را هم که بگردیم هزار هزار زن مثل راحله و نازنین و زهرا می بینیم که این قانون لعنتی ویرانشان کرده و این لایحه تیر خلاص را می زند به همه امیدهاشان.


برای همه اینها بود که آن عصر سرد زمستانی، در زیر زمین بند 209 اوین، وقتی اسم لایحه آمد نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا توانستم نوشتم که چرا این لایحه برای ما مهم است و چرا اگر بخواهید تصویبش کنید نمی توانیم ساکت بنشینیم.

نشسته بودم پشت میز بازجویی و بازجو هی سوال پیچم می کرد که چرا اینکار را کردید، چرا ان کار کردید. فلان تجمع تان غیر قانونی بود. فلان مطلبتان امنیت ملی را لرزاند و من با صبوری که از خودم سراغ نداشتم، مدام دلیل و مدرک می آورم که اینطور نبوده و مگر ما جز چند تغییر ساده قانون چه می خواهیم...... یک دفعه رفت سراغ لایحه و گفت برایش بنویسم چه کسی می خواهد جلوی مجلس برود اگر این لایحه تصویب شود.
یادم رفت برگه بازجویی است و باید کم بنویسم و خلاصه. هنوز راحله اعدام نشده بود و من خوش خیالانه گمان می کردم می شود نجاتش داد. گمان می کردم اگر برایشان بنویسم که همه تلاش ما برای زندگی کردن راحله و راحله ها است می فهمند.نوشتم این لایحه زندگی ما است و چاره ای جز اعتراض به آن نداریم. و ارزو کردم که کار به طرح این لایحه در صحن علنی مجلس نکشد. آرزویم برآورده نشد و حالا نشسته ام جلوی مانیتور و هی سایت مجلس را چک می کنم که مبادا امروز، لایحه حمایت از خانواده، طرح شود، تصویب شود و ما دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم.


23 مرداد 1387

دست نوشته های زندان...

محبوبه کرمی مریض است و مادرش نگران اینکه آنجا جز کنسرو زندان چیزی برای خوردن ندارد و همه انرژی بدنش در این 60 روز تحلیل رفته است.
بیهوده امیدوارش می کنم که وضع اینقدر هم بد نیست و فروشگاه زندان آب میوه و شیر و میوه هم دارد.
برایش نمی گویم که فروشگاه زندان اغلب اوقات بسته است.نمی گویم که بارها پس از چندین ساعت صف ایستادن دست خالی به سلولم برگشته ام، جنس تمام شده بود، مسئول فروشگاه می خواست برود، یا وقت بند ما برای خرید تمام شده بود.
برایش نگفتم از آن روزهایی که با تن تب دارم وسط دود سیگار زندانیان ساعت ها منتظر می ماندم شاید یک پاکت شیر بخرم و نمی شد.
برایش نگفتم از روزهایی که حریف زندانی های گردن کلفتی که از صف جلو می زدند نمی شدم و با بغض به تختم پناه می بردم.
نگفتم که کنسروهای زندان گاه انقدر بد مزه اند که هیچ طوری قابل خوردن نیستند،که شیر و آب میوه یک روز هست و ده روز نیست.که میوه ماهی یکبار می آید و اگر زرنگ و قلدر نباشی همان یک کیلو در ماه هم گیرت نمی آید.که همان چند قلم جنس بی کیفیت، هم تا بخواهی گران اند و گاه چند برابر بیرون.


هیچ کدام را برایش نگفتم، مادر است و نگران دختر بیمارش.

یاد روزهای زندانم می افتم و آن بغض لعنتی دوباره گلویم را می فشارد.نه به خاطر خودم که آن 45 روز 10 کیلو وزن کم کردم و روزهای آخر نای راه رفتن و حرف زدن را هم نداشتم، به خاطر زن هایی که سال ها است پشت میله های زندان اند و یک وعده غذای گرم که قابل خوردن باشد برایشان آرزو شده.
چیزهای کوچکی است که هیچ وقت دیده نمی شود. چیزهای کوچکی مثل بوی پیاز داغ زندان بان ها که در راهرو می پیچد و برای زندانی ها مثل یک رویا است.
چیزهای کوچکی مثل آن یک سیخ کبابی که شب اعدام برای راحله و نازنین آورده بودند و راحله هر تکه اش را برای یکی مان لقمه می گرفت و با آن لهجه شیرین ترکی اش می گفت:" شما هم خیلی وقته کباب نخورده اید، بخوردی که از گلوی من هم پایین بره."
خوردیم و من از آن شب به بعد هر وقت بوی کباب می شنوم، حالت تهوع می گیرم.
خیلی کوچک اند اینها، اما زخم های کوچکشان هیچ وقت خوب نمی شوند.هنوز هم بعد 8 ماه هر وقت استانبولی می پزم یاد لیلا می افتم که چند قاشق غذایی که برای مهدی یک ساله اش می دادند قاشق قاشق بین بچه های تقسیم کرد. می گفت بویش پیچده در سلول.
مادر بود و مادرها مثلا غذای مخصوص داشتند. کمی برنج که با سیب زمینی و رب قاتی شده بود یا کمی سیب زمینی با رب و پیاز داغ ، یک لقمه از همین غذاهای محقرانه، تا چند روز طعم دهانمان را عوض می کرد.
غذای زندان افتضاح بود.
برنامه نهارها:قیمه ، قرمه، عدس پلو، دم پختک، رشته پلو بود و دو روز در هفته هم قاتی پلو.
شام ها هم : آش، سوپ، آب گوشت، خوراک، عدسی و سیب زمینی و تخم مرغ بود.
این اما تمام ماجرا نیست. این غذاهایی که شما به این اسم ها می شناسید با آن چیزی که در زندان می دهند زمین تا آسمان فرق می کند. برنج ها که کلا خام و دم نکشیده اند. عدس ها مثل سنگند و رشته ها مثل لاستیک. آن چیزی هم که به اسم دم پختک می دادند برنج خام بدون زرد چوبه بود با باقلی خامی که پاشیده بودند روی برنج.
از قیمه و قرمه اش هم که بهترین غذای زندان بود بیشتر وقتها فقط یک تکه کوچک گوشت یخی بیشتر نصیبمان می شد.قاتی پلویش هم مخلوطی از سویایی بود که کمی آب پز شده بود با برنج و رب.
وضع شام ها بدتر بود.از گوشت که خبری نبود و فقط سویا می ریختند و همه چیز اینقدر بد بهم قاتی شده بود که من از هفته دوم به بعد قید شام خوردن را زدم.
بهترین شام هفته سیب زمینی و تخم مرغ بود. اما خیلی کم بود. یک هفته منتظرش می مانیدم اخر سر یک سیب زمینی را بین 5 تا 7 نفر تقسیم می کردند و به هرکس یک حلقه کوچک می رسید. گاهی، فقط گاهی که زندانی ها کم بودند به هرکس یک سیب زمینی کوچک می رسید. نه اغراق می کنم و نه هیچ چیز دیگر. واقعا واقعا غذا ها همین بود بعلاوه اینکه همه اینها با بدترین کیفیت پخته می شد. و واقعا واقعا نمی خوردشان. اینها را منی می گویم که وقت گرسنگی سنگ هم جلویم باشد بدون نق و غر می خورم. آنجا اما بارها و بارها معنای گرسنگی را فهمیدم. تا به حال هیچ وقت گرسنگی نکشیده بودم. شنیده بودم "از گرسنگی شکم را به زمین فشار دادن" اما تجربه اش نکرده بودم. در زندان اما در آن شب هایی که از تب می سوختم تجربه اش کردم.
منی که عاشق غذا هستم و بقول شهاب ارتباط عاطفی با غذا دارم از غذا متنفر شده بودم. روزهای اول کنسرو می گرفتم و با غذا می خوردم یا با ماستی که از فروشگاه می گرفتم غذا را پایین می دادم. چند وقت که گذشت اینقدر کنسرو یخ و بی کیفیت خوردم حالم از بویش هم بهم می خورد. ماست هم بیشتر وقتها گیرم نمی آمد. پناه بردم به نان و پنیر و چای شیرین.روزی سه تا نان ماشینی سهمیه داشتیم و یک تکه کوچک پنیر.

من می دانستم که خیلی مهمان اوین نیستم و با همه عشقم به غذا آنقدر حجم بدبختی در آنجا بالا بود که می شد اینها را تحمل کنم. برای انهایی که عمر زندانی بودنشان به سال و دهه می رسید اما سخت بود . خیلی سخت.
یکی از زندانی ها که 18 سال آنجا بود ،این سال های آخر فقط نان و شیر وخرما و بیسکویت می خورد.سرطان معده گرفته بود و یک قاشق غذا مساوی بود با خون ریزی معده.چنان با حسرت به همان غذاهای آشغالی که ما می خوردیم نگاه می کردم که لقمه سنگ می شد در گلویمان.تازه او هم پولدار بود هم پارتی اش کلفت بود و می شد که همیشه شیر و خرما و بیسکویت را داشته باشد. بعضی ها زورشان و وسعشان به همان هم نمی رسید.

مادرها وضعشان از همه بدتر بود، با این وضع خراب باید شیر هم به کودکشان می دادند، غذای مخصوص مادران همانهایی بود که گفتم که بیشتر وقتها هم قسمت می شد بین زندانی ها.

بعد از آزادی، همیشه گفتن از غذای زندان با خنده و شوخی بوده، تحمل کردن و زندگی کردنش اما نه خنده ای دارد و نه شوخی ای. بیشتر از اینکه گرسنگی آدم را اذیت کند و توانش را تحلیل ببرد، تحقیری که پشت ماجرا است آزار دهنده است. مشکل غذای زندان را می شود با یک فروشگاهی که همیشه باز باشد و غذای های مکمل و با کیفیت داشته باشد. با غذاهایی که حتی با همان مواد کم و بی کیفیت خوب پخته شوند و گرم به دست زندانی ها برسند و .. حل کرد. حتی می شود بند زنان هم مثل بند مردان رستوران داشته باشند یا حداقل ساندویج. نمی دانید چقدر دردآور است رویاهای زندانی ها برای اینکه روز دادگاه کسی پیدا شود و برایشان یک ساندویج بخرد و اینکه خیلی وقت ها آن یک نفر هم پیدا نمی شود و مامور اجازه نمی دهد..... نمی دانید چقدر سخت است دیدن چشم هایی که خیره می شوند به تلویزیون وقتی در سریال یا تبلیغی "غذا" نشان می دهند.

به بازرس زندان که وضع تغذیه را گفتم جوابم این بود:"بودجه نداریم خانوم. چند سالی است که بودجه زندان کم شده. قبلن ها وضع اینقدر بد نبود."

بازرس زندان اما نگفت چرا مردها رستوران دارند و زنها باید برای حداقل نیازهاشان التماس کنند.نگفت چرا زندانی هم که باشی زن بودن مساوی است با چشیدن تبعیض.

به مادر محبوبه دروغ گفتم که نگران نباشد، خواستم آرامش کنم.فایده ای ندارد. ملاقات که برود و تن رنجور دخترکش را ببیند همه دروغ هایم لو می رود.

25 مرداد 1387

وقتی تو شادی

وقتی شادی، زیبا می شوی. زیباتر از همیشه. چشمهایت جوری می درخشند که آدم دلش می خواهد یک گوشه بنشیند و فقط نگاهت کند.
وقتی تو شادی، مهم نیست که این روزها چقدر تلخ است و چقدر غبارآلود.می شود برای چند لحظه هم که شده به تماشایت نشست و همه تلخی ها را از یاد برد.
ای کاش روزگار بیشتر به کام مان بود و می شد که بیشتر چشمهایت برق بزنند و خنده هایت در هوا پخش شوند. روزگار به کام نیست و همین تک لحظه ها هم غنیمت است.

30 مرداد 1387

کمپین داشت متولد می شد

این روزها مدام به دوسال پیش فکر می کنم. به آخرهای مرداد 85، به اول های شهریور 85.آن روزها هیچ وقت تکرار نمی شوند. سرشار از شور و هیجان بودم و رقصان در میان بیم و امید.
تمام وجودم از نور ایمانی که در قلبم بود می درخشید من برای اولین بار همه ترسهایم را کنار گذاشته بودم.
کمپین داشت متولد می شد.

درباره مرداد 1387

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به حوّا در مرداد 1387 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی تیر 1387 می باشد.

آرشیو بعدی شهریور 1387 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.