نترس از گم کردن هرچه که داری.....
خرابکاری کردم یک سری از نوشته های اینجا پرید. مهم نیست. من بودم که نوشته بودم باید پریشانی از دست دادن را پذیرفت و نترسید و رفت......
ورزيده شدن در هنر "گم کردن" آنچنان دشوار نيست
بسیارچیزها برای گم کردن آفریده شدهاند
و از دست دادنشان هیچ مصیبتی نیست
هر روز چیزی را از دست بده؛
و آشفتگی از دست دادنش را بپذیر
مثل دستپاچگی گم کردن کلیدهای خانه
ورزيدگی در هنر "گم کردن" آنقدرها هم که میگویند سخت نیست
تمرین کن برای گم کردن چیزهای بزرگتر
بیشتر از دست بده؛
زودتر از دست بده؛
اماکن؛ اسمها ؛ و آن جایی که می خواستی به آن سفر کنی
هیچ کدام اینها مصیبت بزرگی، نیست
و هم زمان بنگر:
آخرین یا شاید یکی مانده به آخر، از سه خانهای که عاشقانه
ساختم، بر باد رفت!
باز میگویم، مهارت در هنر "از دست دادن" آنچنان سخت نیست!
من دو شهر را گم کردم:
دو شهر بسیار خاطره انگیز و دوست داشتنی را!
و بیش از آن،
قلمروهایی که در تصرف روحم بودند!
من صاحب دو رودخانه بودم
و یک قاره!
دلم برای شان بسیار تنگ میشود:
ولی از دست دادنشان هنوز چندان مصیبتی نیست!
حتی از دست دادن تو؛
آن صدای شادی بخش!
آن ژست.
باید دروغ نمیگفتم!
دیگر ثابت شده است!
ورزيده شدن در هنر "گم کردن" آنچنان سخت نیست!
به گونهای که به نظر میرسد!
گر چه، به شکلی که به نظر میرسد،
مصيبتی است!
ــ اين را بنويس!
الیزابت بیشاپ