جای دخترک برابرخواه ما زندان نیست
مریم پنجاهمین نفریه که بخاطر کمپین زندان میره یا دادگاهی میشه و من هر پنجاه بار لرزیدم، بغض کردم و اشکهام بدون اینکه بخواهم سرازیر شدن.می گم بدون اینکه من بخوام چون از گریه کردن متنفرم. اما وقتی عزیزترین دوستهام را بخاطر خواستن بدیهیترین حقوق انسانی میبرن زندان مگه اختیار اشکهام دست منه؟
زندان ترسناک نیست، نه اونقدری که نشه تحملش کرد. حالا دیگه همه ماهایی که طعم زندان را چشیدیم این را میدونیم.من نگران نیستم که مریم توی زندان کم بیاره.اصلا اشکهام برای مریم نیست . اشکهام بیشتر از اینکه از سر دلتنگی و نگرانی باشه از سر خشم است.
هربار که یکی از بچه ها را می گیرن همه وجودم پر از خشم میشه .
اون روزهایی که توی هفت تیر و پارک دانشجو و جلوی دانشگاه تهران داشتن بچه ها را باتوم می زدن هم من داشتم از خشم می لرزیدم. می دونستم درد اون باتوم ها اونقدری نیست که نشه تحملش کرد.از اینکه چرا دارن می زنن دردم اومده بود.
از اینکه چرا باید برای خواستن حق سرپرستی بچه هامون، برای داشتن حق طلاق، برای اینکه هوو نیاد سرمون، برای اینکه دخترک های سیزده ساله مون را شوهر ندن.... باید کتک بخوریم، زندان بریم، بازجویی بشیم.
درد داره این . خیلی درد داره . دردش از باتوم و لگد و زندان و دستبند و چشم بند خیلی بیشتره.
درد بازجویی از همه اینها بیشتره. انگار آدم وسط یک سو تفاهم بزرگ گیر کرده. تو دنبال این هستی که قانون بهت حق طلاق بده و مادربودنت را به رسمیت بشناسه و بازجو دنبال توطئه های عجیب و غریب می گرده. دنبال یه چیزی که امنیت کشور به خطر بیاندازه و من همیشه گیج می شدم که شوهر ندادن دخترهای 13 ساله چه ربطی به امنیت ملی کشور داره؟
بازجو می گفت داری خودت را به خنگی می زنی من اما واقعا ربط اینها را به هم نمی فهمیدم، هنوز هم نمی نفهمم و هر دفعه با هر حکمی که صادر میشه گیج تر می شم. هربار با دقت حکم را می خونم و هزار باز می پرسم یعنی چی؟
من هرقدر فکر می کنم نمی فهمم چرا پرستو را به یکسال زندان محکوم کرده اند؟برای اینکه در خانه اش کارگاه کمپین می گذاشته؟خب مگر در این کارگاه ها چه می گفته اند جز اینکه می خواهیم برای دختربچه های 9 ساله حکم اعدام ندهند یا مثلا وقتی تصادف می کنیم دیه ما هم برابر با مردها باشد.....
من واقعا نمی دانم دیگه به چه زبانی باید بنویسم که ما فقط حقوق برابر می خواهیم و نه هیچ چیز دیگر.اگر هر کداممان بارها و بارها برایشان اینها را نگفته بودیم، اگر پرینت همه مقاله های سایت مان را روی میزشان ندیده بودم. اگر از خانه های هر کداممان دفترچه های کمپین را نبرده بودند... می گفتم نمی دانند، صدایمان بهشان نرسیده. باید توضیح بدهیم.باید بگوییم که چه می خواهیم... اما حالا چه؟ حالا که می دانیم می دانند.
حالا که همه دنیا صدای ما را شنیده مگه میشه به گوش این آقایان نرسیده باشه؟
من هرقدر فکر می کنم نمی فهمم چرا مریم باید زندان بره.امروز یه دفعه ای یاد اولین باری افتادم که مریم بهم تلفن کرده بود. روزنامه بودم و وسط صفحه بندی. مریم اما اینقدر پر از شوق و شور بود که نتونستم بگه بعدا زنگ بزن.می گفت درباره کمپین شنیده و دلش می خواد برای سایت بنویسه.کمی با هم حرف زدیم و چند وقت دیگه من مریم را توی جلسات کمپین دیدم. پر از شوق دانستن و کار کردن بود و هر روز می دیدم که با چه پشتکاری قدم به قدم جلو می آمد. جنس مشکلاتش را می دانستم.می دانستم که راهی مریم دارد طی می کند از مسیر خیلی ها مشکل تر و پر فراز و نشیب تر است. می دانستم که دارد در چند جبهه می جنگد. می دیدم که هر روز دارد قوی تر می شود ومحکم تر. مثل خیلی از ما که روز به روز با کمپین بزرگتر شدیم وقوی تر.
بازجویم به من می گفت این مطالبات شما مال زنهای بالاشهری پولدار تهرانی است که درد زنها را نمی فهمند. مریم که اینطور نبود. مریم که با چشمهایش رنج زنها را از ستم نابرابریها دیده بود.با او چرا اینطور می کنید؟
من نمی تونم جلوی اشکهام را بگیرم. نه بخاطر مریم که مطمئنم قوی هست و زندان قوی ترش هم می کنه. اشکهام بخاطر کشورمه.چی به سر ما اومده که بهترین فرزندان این کشور باید پشت میله های زندان باشند. چرا جواب این همه شور و شوق و ایمان به ساختن فردای بهتر این تهمت های عجیب و غریبه؟من دلم به حال کشورمون می سوزه که داعیه داران حفظ امنیتش ما را تهدید می دونن.
من بخاطر زنان و مردانی که همه زندگی شان(واقعا همه زندگی شان) را گروی برابرخواهی شان گذاشته اند اشک نمی ریزم. اشکهایم بخاطر ایرانمان است......
اما نه حالا که خوب توی چشمهایم نگاه می کنم، نگران مریم هم هستم.
زندان ترس ندارد.اما کسی حق ندارد مریم و مریم های ما را زندانی کند.کسی حق ندارد آزادی را از مریم بگیرد، به دستهایش دستبند بزند، آن چادر کثیف عدالت نشان را روی سرش بیاندازد و با چشمهای بسته او را بازجویی کند. کسی حق ندارد مریم را بخاطر اینکه عضو کمپین یک ملیون امضا هست بازخواست کند. مریم قبلا همه حرفهایش را نوشته.مریم قبلا همه رنجهایی که دلش را به درد آورده نوشته است.
مریم را آزاد کنید. جای دخترک برابرخواه ما زندان نیست.