راه کج
همهی عمر از مسير کج...
همهی راهها از مسير کج...
خط راست، خطی بود که فقط در کتاب هندسه بود.
*وردی که بره ها میخوانند
« اردیبهشت 1388 | صفحه اصلی | تیر 1388 »
همهی عمر از مسير کج...
همهی راهها از مسير کج...
خط راست، خطی بود که فقط در کتاب هندسه بود.
*وردی که بره ها میخوانند
دلتنگ می شم، تنها می شم، می ترسم و درست وقتی که زانوهام می خواد خم بشه یادم می افته که این ترسها و تنهایی ها هم یک بخشی از زندگیه و نباید ازشون ترسید.
یادم می افته به روزهایی که از سر گذروندم و دوباره سرم را بالا می گیرم و به قول فروغ به آفتاب سلامی دوباره می کنم.
تو را از من گرفتهاند و من حتی نمیتوانم فریاد بزنم.
مردمی که این روزها به خیابان آمدهاند، من را یاد روزهای انقلاب میاندازند، یاد آدمهایی که با همین شعارهای برابری و آزادی خبر از یک تغییر بزرگ میدادند.
این بار اما من میدانم که تغییر بزرگی در راه نیست. میدانم هر که برنده این انتخابات باشد، فاصله ما تا آزادی و برابری هنوز زیاد است.
من هنوز مطمئن نیستم که رای من بتواند سهمی از خیابانهای شهرم به من بدهد که بعد از فروکش کردن هیاهیوی انتخابات، بتوانم آزادی و برابری را در آن فریاد کنم.
من هنوز مطمئن نیستم که رایم بتواند آن جمعهای کوچکی را که میخواست برای تغییر تلاش کند و در این چهار سال به تمامی نابود شد، از نو زنده کند.
من نمیدانم آیا با رای دادنم کابوس بازداشت مداوم دانشجوها و کارگران و زنان و بهاییان و معلمان و درویشها و….. تمام خواهد شد یا نه؟
با همه اینها من رای میدهم به امید ایجاد تغییرات کوچک….
رای میدهم برای اینکه صبح به صبح بتوانم روزنامهای که میخواهم بخوانم.
رای میدهم برای اینکه وقتی به کتابفروشیهای شهرم میروم، نشنوم که همه کارها پشت دیوار بلند ممیزی ماندهاند.
برای اینکه بتوانم چند فیلم خوب روی پرده سینما ببینیم.
برای اینکه در خیابانهای شهرم، هراس بازداشت به خاطرچند وجب کوتاه بودن لباسم را نداشته باشم.
من برای همین آرزوهای کوچک رای میدهم.
من آرزوهای بزرگی برای خودم و کشورم دارم، اما یاد گرفتهام که صبور باشم.
من در این چهار سال، در این چهار سالی که بارها و بارها پشت دیواهای اوین منتظر ازادی دوستانم بودهام. در این چهار سالی که ساعتها برای گرفتن یک امضا برای تغییر قوانین نابرابر با مردم گفتگو کردهام، در این چهار سالی که بارها تلاش کردهام تا بازجویم را قانع کنم که نمیخواهم امنیت کشور را بهم بریزم و فقط کمی برابری میخواهم، …. یاد گرفتهام که صبور باشم.
من رای نمیدهم که رئیس جمهورم کشورم همه آنجه ما میخواهیم را تغییر دهد، رای میدهم به این امید که بتوانم بازهم برای بدست آوردن آنچه میخواهم تلاش کنم.برای اینکه روزنهای کوچک برای نفس کشیدن داشته باشم.
من برای همین خواستههای کوچک رای میدهم.
**این را برای سایت VOTE FOR IRAN نوشته ام و در این روزهایی که هستم و نیستم فقط خواستم بگویم که رای می دهم. برای همین ارزوهای کوچک..........
دیروز بعد خطبه های نماز جمعه یه دفعه ای حجم ترس از سرکوب مردم مچاله ام کرد. ترسیده بودم با این حرفها فاتحه همه چی خونده بشه. اما ترسم بیخود بود.
فقط بیانیه کروبی و اعلام موسوی وخاتمی به اینکه شنبه در میدان انقلاب هستند، نبود که اون موج ناامیدی را برد.
امروز وقتی ایمیل های دوستام را دیدم. وقتی وبلاگهاشون را خوندم که همه گفتن فردا ساعت چهار وسط خیابان هستن، دوباره پر از امید شدم.
ترسم ریخت وقتی دیدم بچه ها عین خیالشون هم نیست و امشب صدای الله اکبرشون از هر شب بلندتر بوده.
سارا نوشته:چیزی ندارم که برای تقسیمش وصیت کنم، همینقدر می گویم که زندگی را، به صورت آزادش، بسیار دوست دارم. و بی آزادی و بی نفس، زندگی مرگ است که لباس دیگر به تن کرده است.
عزیزترین آدم زندگی ام وقتی ازش می پرسم فردا می ری؟ جواب میده مگه می شه نرفت استاد؟
و من نگاه می کنم به عکسش با اون مشتهای گره کرده و لباس مشکی وسط خیابانهای شهرم، و همه وجودم سرشار از غرور می شه .
نیستم اونجا و هیچ چیزی از این حسرت کم نمی کنه. خیلی چیزها را باید نوشت اما این روزها حتی وقتی برای نوشتن هم نیست. فقط خواستم بگم به همه تون افتخار می کنم. به همه شمایی که قبل هر تجمع یکی یکی ایمیلتون می رسه که ما رفتیم و من اینجا فقط می لرزم و می چسبم به این کامپیوتر لعنتی تا برگردید.
تا شماها هستید نباید ناامید شد. نباید.
هیچ کس نمی تونه ما را از این راهی که در پیش گرفتیم برگردونه.
این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به حوّا در خرداد 1388 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.
آرشیو قبلی اردیبهشت 1388 می باشد.
آرشیو بعدی تیر 1388 است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.