« دی 1388 | صفحه اصلی | اردیبهشت 1389 »

بهمن 1388 آرشیو

1 بهمن 1388

........

دلم گرفته امشب. از اون دل گرفتن هایی که حتی به اشک هم آرام نمی گیره. قبلن ها هر وقت دلم می گرفت هوای خونه را می کردم. حالا اما حتی خونه هم نمی خوام. یه تیکه جا توی این دنیای بزرگ که من و تو بتونیم باهم باشیم برام کافیه. نه که دلتنگ خونه نباشم و دلتنگی ام فقط برای دوری تو باشه. بهانه تو را گرفته ام، اما بیشتر از اون، اینکه یکی دستش را گذاشته روی گلومون و داره خفه مون می کنه من را به تنگ آورده.
دلم برای تو تنگ شده، اما دارم برای ژیلا گریه می کنم که تا هفت سال نمی تونه حتی یه فنجان چای با بهمن بخوره.
دلم هوای تو را کرده اما دارم برای بچه های عبدالله مومنی و احمد زید ابادی گریه می کنم که وقتی پدرشون بیاد بیرون دیگه بچه نیستن و برای همه عمر لذت بچگی کردن برای پدرشون را از دست دادن.
دلم آغوش گرم تو را می خواد، اما دارم برای همه اونایی گریه می کنم که حالا گوشه اوین دارن از سرما می لرزن.
می دونی دوری را بلدم تحمل کنم. دلتنگی هایم را بلدم حتی تبدیل به شادی کنم، اما این دستی که داره همه مون را خفه می کنه، اینقدر بی رحم و پر زوره که هیچ کاری اش نمی تونم بکنم.
از اینکه ازت دورم عاصی نشدم. از اینکه مجبورم ازت دورت باشم و این دوری انتخاب من نیست عاصی ام.
دلم برای خونه تنگ شده اما راستش می ترسم از اون خونه ای که دیگه امن نیست. از همون شب لعنتی که حریم خونه ام را شکستن و من چند دریا اون طرف تر از صدای لگد کردن فرشهای خونه ام زیر پاهای کثیفشون لرزیدم، دیگه می ترسم از اون خونه ای که حتی اندازه یه چهار دیواری چهل متری هم برای ما امن نیست ...............

3 بهمن 1388

دوباره ها دوباره ها

دوباره خوابت را دیدم. هشیار هشیار بودم در خواب و آن دیوار قطوری که بین مان کشیده شده را خوب می دیدم. بی قراری خودم برای تو را هم می دیدم و مثل همیشه نمی شد که جلو بیایم. مثل همه وقتهایی که خوابت را می بینم ایستاده بودم یک گوشه و فقط نگاهت می کردم.
باید یک روز از همه آنچه با بودنت به من دادی و جای خالی همیشگی ات در زندگی این روزهایم بنویسم. باید بنویسم که حسرت نداشتنت هیچ وقت هیچ وقت از دلم پاک نشد.

6 بهمن 1388

.........

خجالت می کشم از خودم که آنجا نیستم این روزها، که آزادم. هر قدر هم در گوشم بخوانم و بخوانند که بودنت در اینجا مفیدتر است، فایده ای ندارد. اشکهایی که بعد هفت ماه هنوز بند نیامده اند این حرفها را نمی فهمند.
جای من امن است و شرمنده همه انهایی هستم که در این روزهای سخت تلخ لعنتی پشت دیوارهای سرد و بلند اوین شب و روز را دوره می کنند.

8 بهمن 1388

نفس بریده

دفعه قبل که در همین زندان اوین ادمها را یکی یکی به پای چوبه مرگ می بردند، من کوچک تر از آن بودم که بفهمم مرگ و اعدام یعنی چه. آدمهای اطراف من اهل این حرفها نبودند و اثری از آن روزهای سیاه در کتابها و روزنامه هم نبود. اینترنت که آمد، اعدام های دهه شصت از اولین چیزهایی بود که خواندم. روزهای اول باورم نمی شد. باورم نمی شد این همه رذالت، این هم ظلم و این همه سکوت را.
نمی فهمیدم چطور می شود اینهمه آدم را کشت و آن همه آدم را وادار به سکوت کرد.
آن وقتها هنوز مخالف اعدام هم نبودم. هجده سالم بود فقط. اما می فهمیدم که اعدام زندانی سیاسی، آن هم اعدام دسته جمعی، آن هم اعدام بدون داشتن هر حق انسانی، چقدر ناعادلانه است. 
نمی فهمیدم چطور می شود انهمه ادم را کشت و همه را طوری خفه کرد که انگار این ادمها اصلا نبوده اند. هیچ وقت، هیچ کدام از ادمهایی را که ان روزها سکوت کردند و از آن ماجرا گذشتند نفهمیدم.مهم نیست که ترسو بودند یا ضعیف. مهم این است که جلو چشمانشان انهمه ادم اعدام شد و هیچ نکردند.

حالا... حالا جلوی چشمان من، همان آدم کش های دیروز، دارند دوباره طناب دار را دور گردن مخالفانشان محکم می کنند. حالا من، منی که همیشه می پرسیدم چرا هیچ کسی ان روزهای کاری نکرد؟ خفقان گرفته ام و دارم تماشا می کنم و هیچ از من برنمی آید. اول احسان، بعد فصیح و حالا محمدرضا و آرش..... نفر بعدی کیست؟ نکند چشم باز کنم و ببینیم شیوا و کوهیار و تمام آن 9 نفر دیگر ی که در اوین اند و تمام آن 21 نفر دیگیری که در کردستانند و تمام انهایی که هنوز اسمشان در این لیست سیاه لعنتی نرفته ،هم اعدام شده اند؟ مگر باورمان می شد که این چهار نفر را اعدام کنند؟ مگر اصلا اینهمه شقاوت باور کردنی است.
احساس ناتوانی میکنم. انگار دوباره فلج شده ام و کسی راه نفسم را بسته است.شده ام مثل روزی که راحله در زندان اعدام شد و من آنقدر مچاله شدم که هنوز، بعد از دو سال سکندری می خورم گاه به گاه.
هی می خواهم بنویسم باید فریاد شویم و هی خط می زنم انقدر که دورم و گیجم و نفس بریده.

درباره بهمن 1388

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به حوّا در بهمن 1388 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی دی 1388 می باشد.

آرشیو بعدی اردیبهشت 1389 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.