چهارشنبه ۱۸ مرداد ۸۵
روزهاي اولي كه بعد از فيلتر شدن تريبون فمنيسيتي، پيشنهاد راه انداختن يك سايت جديد، آن هم به صورت دو هفته نامه را داديم.پروين نگران بود و مي گفت كار مجله سخت است ، بايد خيلي منظم و هماهنگ باشيم و مثل تريبون فمنيستي نيست كه اگر يك بخش مدتي هم به روز نشود بقيه قسمتها كار خودشان را بكنند. حق هم داشت. كار داوطلبانه است و آنهايي كه اين تجربه ها را داشته اند مي دانند چقر هماهنگي و تلاش مي خواهد. آن هم وقتي قرار باشد به صورت مجله كار شود.
خوب يادم است كه براي تريبون هم بارها قرار شد، مسئول هر بخش مشخص شود و كار به صورت غير متمركز و گروهي جلو برود. اما هر چند وقت يك بار دوباره سراغ كار ستادي مي رفتيم و بيشتر كارها روي دوش چند نفر و گاهي هم يك نفر مي افتاد. نمونه اش هم خود من كه بين بخش هاي مختلف سايت در رفت و آمد بودم و گاهي هم به كلي گم و گور مي شدم.يادش به خير آن وقت ها من و فرناز و مريم نوبتي دچار ياس فلسفي مي شديم و چند وقتي تريبون كه هيچي همه زندگي مان را تعطيل مي كرديم و كارها خراب مي شد سر سردبير عزيزمان.
زنستان اما مثل يك دختر خوب، همه ما را به كار گرفته. يك كار گروهي خوب و منظم كه كمتر جايي نظيرش را ديده ام. در زنستان از همان روز اول هر كدام مسئوليت يك بخش را به عهده گرفته ايم و در عين حال كه به اين تقسيم مسئوليت ها كاملا پايبند و متعهديم، خيلي وقت ها براي بخش هاي همديگر هم مي نويسيم و سفارش مطلب مي دهيم. جلساتمان تقريبا منظم است، همه تصميمات را با همديگر مي گيريم، آن هم در يك سيستم كاملا افقي و منعطف، كه رئيس و مرئوس ندارد و هر كداممان وظيفه خودمان مي دانيم حواسمان به مطالب بقيه هم باشد تا زنستان مان بهترو پربارتر باشد.
كامل نيست زنستانمان و مي تواند خيلي بهتر از اينها باشد. اين را خودمان خيلي خوب مي دانيم و برايش كلي نقشه كشيدهايم. اما اين تلاش گروهي. اين تب و تابي كه همه مان شب بالا رفتن سايت داريم و اين مطالبي كه يكي پس از ديگري مي آيند، خيال آدم را جمع مي كند كه ما يك گروهيم. آسان نيست البته. گاهي اوقات در كوتاه مدت شايد كار فردي كردن راحت تر و سريع باشد. اما اگر بخواهيم مستدام باشيم(البته اگر فيلترمان نكنند و درمان را تخته نكنند و ... ماننمان دست خودمان باشد) فقط كار گروهي است كه جواب مي دهد.
اينها را كه گفتم خيال نكنيد بي نظمي و بد قولي و تاخير و مشكلات ريز و درشت ديگر نداريم. مثل هر كار گروهي ديگري همه اين مسائل هم گهگاه دامنگير ما مي شود. اما خوبي اش به اين است كه همه مان دغدغه زنستان را داريم مي خواهيم كه كارمان بهتر و بهتر باشد و همين است كه كمكمان مي كند با همه مشكلات كنار بياييم و گهگاه حتي خلاهاي همديگر را پر كنيم.
شماره 9 زنستان هم ديشب منتشر شد. بيشتر مطالب اين شماره درباره جنگ است و پرونده هم به زنان دوران مشروطه و فعاليت هايشان در آن دوران پرداخته كه گمان مي كنم از معدود كارهايي باشد كه به صورت منسجم اين موضوع را مورد توجه قرار داده است.
در ضمن اگر مطلبي درباره زنان دوران مشروطه داريد، پرونده ما هنوز باز است و خوشحال مي شويم بسته كامل تري درباره اين موضوع داشته باشيم. مطالبتان را هم مي توانيد به ايميل herlandmag@gmail.com بفرستيد.
پي نوشت: اينها را قبل از به روز كردن زنستان نوشته بودم و مي خواستم زنستان كه رفت بالا، بگذارمش در صورتك. بعد كه همه بدقولي ها و تاخيرها درست توي همين شماره هوار شد سرمان (جريان مفصلش را فرناز نوشته) و زنستان عزيز هم سورپرايز تازه اش را روي كرد و ما را تا مرز سكته پيش برد، خواستم اينها را بگذارم براي يك شماره اي كه شايد زنستان بدون دردسر بالا برود. بعد فكر كردم بهتر است آرزوهاي محال نكنم وبه همين كه بالاخره دختركمان افتخار مي دهد و تشريف مي آورد روي نت دلخوش كنم.چون اصولا زنستان بدون ماجرا، آن هم هر شماره يك ماجراي تازه كه معنا ندارد.
پي نوشت2: مودم كامپيوترم ايراد پيدا كرده.انگار فلج شده ام. چقدر عادت كرده ام به اين روزنه اي كه مرا به جهان وصل مي كند.
يك پيغام برقي:آهاي رفيق سفر كرده، برايت يك نامه مفصل نوشته ام ولي كامپيوترم حتي ايميلم را هم باز نمي كند. همين چند خط را هم با بدبختي فرستادم بالا. آن هم بعد از چند ساعت معطلي. گفتم كه يك وقت به حساب بي معرفتي نگذاري.