« زن روزهاي سخت | صفحه اصلی | به اعتبار آدم‌ها »

يك شروع متفاوت، زير آسمان خدا

يك شروع متفاوت، زير آسمان خدا

سه شنبه ۷ شهریور ۸۵

ديروز بعد از اينكه از مهمان هايمان در خيابان پذيرايي كرديم و برايشان از كمپين گفتيم و ازشان امضا گرفتيم و بعد هم خودمان از همه خواستيم متفرق شوند تا مشكلي پيش نيايد، براي چند ساعتي انگار باك انرژي ام را خالي كرده بودند. خسته بودم. نه از آن خستگي ها كه به خاطر كار زياد است، از آن خستگي ها كه حالت را بيخود و بي جهت مي گيرند. دفعه هاي قبل كه مي رفتيم به خيابان و تجمع برگزار مي كرديم. همه از منتقدان ومخالفان و مسئولان گرفته تا بازجوهاي محترم مي گفتند، همه حرف هايتان كاملا درست است روشتان است كه ايراد دارد، خب چرا سمينار برگزار نمي كنيد جانم؟ اين جمله را بعد از تجمع 22 خرداد بارها و بارها شنيدم.فايده اي هم نداشت كه بگوييم وقتي هيچ فضايي در اين شهر بزرگ به ما تعلق ندارد راه ديگري جز به خيابان آمدن نداريم...... اين بار اما اصلا برنامه مان متفاوت بود. يك كار گروهي بلند مدت قرار بود آغاز شود و مي خواستيم براي آغاز رسمي كار يك برنامه كوچك برگزار كنيم. اول به سراغ فرهنگسراها و اماكن عمومي تر رفتيم. همان جاهايي كه به شهروندان تعلق دارد و بايد بتوانند به راحتي از آن استفاده كنند. رفت و آمدها اما نتيجه اي نداشت. همان طور كه وقتي بعد از تجمع 22 خرداد خواستيم يك برنامه براي نقد و بررسي اش برپا كنيم هيچ فرهنگسرايي اجازه برگزاري مراسم را به ما نداد.... اين بار اما مي خواستيم هرطور شده سمينار را برگزار كنيم. به سراغ موسسه هاي خصوصي رفتيم كه سالن اجتماعات دارند. اجاره هاي سالن اما سرسام آور بود و از توان بودجه كمپين كه چيزي بيشتر از 5 هزارتومان حق عضويت بچه هاي كمپين است، خارج بود. سراغ موسسه رعد رفتيم كه يك انجمن خيريه براي خدمات دهي به معلولين است و پول كمتري مي گرفت. اما آنها هم وقتي ديدند كه از اماكن به سراغشان آمده اند عذرمان را خواستند. چاره اي نبود.مهمان دعوت كرده بوديم و بايد براي رعيت ادب و توضيح دادن هم كه شده جلوي درهاي بسته موسسه منتظرشان مي مانديم.
ساعت 3 ظهر بود. با فرناز قرار گذاشته بوديم كه با هم برويم. سر كوچه چندتا از بچه هاي ديگر را هم ديديم و مي خواستيم برويم بامسئولين موسسه صحبت كنيم و ببينيم اصل ماجرا چه بوده. دربان هاي موسسه اما اينقدر ترسيده بودند كه به زحمت راهمان دادند. شهلا انتصاري عزيز كه از چند ساعت پيش آمده بود آنجا، گفت از دست اينها كاري برنمي آيد.اينها هم نگران موسسه شان هستندو 200 نفر معلولي كه بهشان خدمات مي دهند.... قرار شد چند نفري بروند با كلانتري محل صحبت كنند و ما هم بيرون موسسه بنشينيم و بيبنيم چه مي شود. رديف روي جدول هاي كنار خيابان نشسته بوديم و هر چند دقيقه يكي از بچه ها به ما مي‌پيوست. اوضاع مسخره اي بود. اين همه برنامه ريزي براي برپايي اين مراسم كرده بوديم و حالا نشسته بوديم گوشه خيابان....... انگار به ما زير سقف رفتن نيامده است.
ساعت به 5 نزديك مي شود. بچه هاي كمپين گوشه و كنار خيابان موسسه پخش اند. مهمان ها يكي يكي مي رسند و هنوز از آنهايي كه به كلانتري رفته اند خبري نيست. هر چند هيچ كس اميد ندارد كه دستور از بالا صادر شده لغو شود و سمينار كوچك ما برگزار. مسئول موسسه از يكي مي پرسد سيستم صوتي سالن را جمع كنم؟ آنها از ما اميدوارتر بودند.....
ماشين بچه ها كه از ته خيابان مي‌ايد از قيافه هاي پنچرشان معلوم است كه سمينار بي سمينار.
در كلانتري منصوره شجاعي و شهلا انتصاري با رئيس نيروي انتظامي منطقه شهرك غرب و افسر اطلاعاتي كه كنارش بوده صحبت كرده بودند. صبح معاونت سياسي- نظامي وزارت كشور فكس زده بود كه هواي مراسم ما را داشته باشند.(خودشان گفتند براي محافظت از مراسم) اما نيم ساعت ديگر فكسي امده بود كه برنامه بايد كنسل شود. چون مجوز ندارد. حالا از كي تا حالا براي برگزاري سمينار در سالن سربسته بايد مجوز گرفت، نمي دانم؟ طبيعي است كه مذاكره بي فايده بوده. دستور از بالا آمده و به قول رئيس كللانتري آنها مامورند و معذور. بگويند كنسل كنيد كنسل مي كنند، بگويند بزنيد مي زنند، بگويدند بگيريد، مي گيرند. من نمي گويم ها، حرف هاي خودشان است، هرر چند وقتي منصوره اعتراض كرده جواب شنيده شوخي است. حتما يك شوخي ازجنس همان باتوم هايي كه بارها خورده ايم...... خيلي جالب است كه در كلانتري يك نفر گفته اين‌ها همان هايي اند كه 22 خرداد تجمع داشتند و ريس كلانتري يك نگاهي به منصوره شجاعي و شهلا انتصاري كرده و جواب داده: «نه اين ها خانم هاي خيلي محترمي هستند. اصلا از آن 22 خردادي ها نيستند.» حالا چه تصويري از ما براي اينها ساخته اند خدا مي دادند..... ساعت به رسيده.مهمان ها كم كم آمدند و سخنران ها هم.اول از همه بابك احمدي عزيز و آرام آرام بقيه سخنرانان: منيرو رواني پور نازنين همراه پسرك ده ساله اش. شيرين عبادي كه باز هم بر حقوق شهروندي كه زير پا گذاشته مي شوند تاكيد داشت. فرهاد آئيش كه به شوخي مي‌گفت به مردها اعتماد نكنيد و اضافه مي كرد بايد حقتان را بگيريد. ناصر زرافشان عزيز كه تمام مدت در حلقه جواناني بود كه رهايش نمي كردند. فريبز رئيس دانا، فرزانه طاهري، شهلا لاهيجي و .. خيلي هاي ديگر كه قرار بود امروز كنارمان باشندو با وجود اينكه برخي شان از كنسل شدن ماجرا خبر داشتند، آمده بودند تا تنها نباشيم.... ساعت 5:30 دقيقه است. بچه ها مي‌خواهند همان جا كنار خيابان آغاز به كار رسمي كمپين را اعلام كنند.خديجه مقدم روي جدول كنار پيادرو مي ايستد و با صداي بلند مي گويد:« ما مجبوريم در اين شرايط طرح را افتتاح كنيم. بهتان تبريك مي گم و اميدوارم از همينالان شروع به خواندن دفترچه ها و امضاي بيانيه كنيدو هرچه زودتر بتوانيم اين قوانين تبعيض آميز را تغيير دهيم.»
جمعيت به افتخار كمپين دست مي زنند. نوشين احمدي خراساني درباره طرح توضيح مي دهد و يانكه چطور مي توان با آن همكار ي كرد و سايت را معرفي مي كند.شيرين عبادي هم چند كلمه اي صحبت مي كند و اولين امضا ها بر پاي بيانيه ثبت مي شود. بچه ها انگار نه انگار كه برنامه اي كه اين همه برياش زحمت كشيده بودن لغو شده. با شور و انرژي هميشگي به ميان جمعيت مي روند دفترچه و برشور توزيع مي كنند. درباره كمپين توضيح مي دهند. امضا مي گيرند و شماره تماس داوطلبان را يادداشت مي كنند. مثل هميشه اميد را مي شود در چشمان خسته تك تك شان ديد. اميد به آينده‌اي كه مي خواهيم بهتر باشد.
ساعت از 6 گذشته. بچه هايي كه رفته بودند كلانتري به رئيس آنجا گفته بودند شما نيرو نفرستيد ما خودمان بعد از آنكه ماجرا را به مهمان هايمان توضيح داديم، محل را ترك مي كنيم. نمي خواستند كار به درگيري بكشد. هرچند ما هيچ وقت نمي خواهيم و آنكه دنبال جنجال و ماجرا است و دلش مي خواهد يك سمينار ساده و كوچك را يك خبر جنجالي بكند، ما نيستيم. از مهمان ها مي خواهيم كه محل را ترك كنند. چند دقيقه قبل به دو پليسي كه امده بودند هم گفتيم خودمان داريم مي رويم. مي‌خواستيم كمپين مان رسما آغاز به كار كند و كرد. سهم روز اول 200 امضا بود و آدم هايي كه همان جا اعلام همكاري كردندو ايميل هاي عضويت در كمپيني كه از ديرزو تا به حال برايمان آمده.
ديشب به خانه كه برگشتم خسته بودم و انگار خالي از انرژي اما وقتي ديدم همه مان تا نيمه شب بيداريم و مشغول نوشتن گزارش و گذاشتن عكس هاو مرتب كردن سايت، خستگي ام را از ياد بردم. ديشب تلفن من تا ساعت 3 شب زنگ مي خورد و مسيج برايش مي‌امد و يادم مياورد كه ما يك گروهيم و تا وقتي با هم هستيم خستگي بي خستگي. كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين آغاز شده و هنوز راه زيادي تا خستگي مانده است.

01:22 AM | نظرات : 4


كمپين آغاز شد

دوشنبه ۶ شهریور ۸۵

كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، از امروز به صورت رسمي آغاز به كار مي كند. قرار بود براي آغاز به كار كمپين سميناري با نام تاثير قوانين بر زندگي زنان برگزار شود. اما نشد. از طرف اماكن به موسسه رعد كه قرار بود برنامه آنجا باشد، گفتند برنامه بايد لغو شود و صحبت بچه ها با نيروي انتظامي منطقه هم فايده اي نداشت. كمپين اما از امروز آغاز به كار مي كند. گيرم كه اين آغاز در خيابان باشد چه فرقي مي كند.
اسم سايت كمپين هست: «تغيير براي برابري» طرح كلي كمپين به علاوه اسامي اعضاو حاميان كمپين مي توانيد آنجا ببينيد براي امضاي اينترنتي هم به همان جا مراجعه كنيد.
امروز در پشت درهاي بسته موسسه رعد، 200 نفر از زنان و مرداني كه عزم خود را براي تغيير اين قوانين تبعيض آميز جزم كرده اند، پاي بيانيه كمپين را امضا كردند. اين امضاها ادامه خواهد داشت.... تا رسيدن به يك ميليون وتا تغيير قوانين نابرابر.

پي نوشت: اين هم خبر مراسم كه محبوبه عزيز زحمتش را كشيده است:
كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز آغاز به كار كرد
گزارش زنستان را هم مريم جان خودمان نوشته و با عكس هاي آرش عاشوري نياي هميشه در صحنه حسابي خواندني شده.

12:01 AM | نظرات : 2


يك زنستان ديگر

شنبه ۴ شهریور ۸۵

خب اينهم از شماره 10 زنستان. پرونده اين شماره «روسپيگري» است.
يك مصاحبه با شهين عليايي زند
يك مطلب خيلي خوب از فيروزه مهاجر عزيز در باره «روسپيگري در ادبيات فارسي»
ترجمه كوتاه و خواندني فرناز از زن فمنيست اسرائيلي كه نخواسته بجنگد
يادداشت منصوره شجاعي گل با عنوان:آموزش، آگاهي، رفع تبعيض
و .......

مرسي از همه بر و بچه هاي گل زنستان كه اين شماره همه تلاششان را كردند تا در نبود پروين اردلان عزيزمان همه چيز خوب پيش بره . از ماجراهاي ما و زنستان هم چيزي نمي‌نويسم.. چون فكر مي كنم دختركمون حسابي لوس شده اينقدر هي اذيت كرده و ما اومديم با آب و تاب براي همه تعريف كرديم و بعد هم قربون صدقه اش رفتيم.

فردا قراره «كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض اميز» رسما اعلام بشه و سايتش هم كه يك كار مشترك بين چند تا از سايت هاي زنان و تعدادي از روزنامه نگاران هست آغاز به كار كنه. اميدوارم همه چيز خوب پيش بره.

09:56 PM | نظرات : 2


.......

شنبه ۴ شهریور ۸۵

خيلي سخت بود. اما تمام شد. اولين بارم بود و دلم مي خواهد آخرين بارم باشد