پنجشنبه ۲ تیر ۸۴
وسط اين همه هياهو و جنجال صورتك من هم دات كام شد.البته اگر زحمتها و پيگيري حسين نبود من حالا حالاها اسباب كشي نميكردم و سرجاي خودم نشسته بودم.
امروز هركاري ميكنم دست و دلم به كار نميرود، اول صبح خواستم يك مطلب خفن راجع به سياستهاي شهردار محترم در رابطه با فضاهاي شهري بنويسم اما چنان گيج ميزنم كه هنوز تمامش نكردم.بچهها در اتاق ما جمع شدهاند و دارند تصور ميكنند اگر احمدينژاد رئيس جمهور شود چه اتفافاقاتي كه نميافتد و با هر جمله قهقهه بچهها به آسمان ميرود و من از فكر اينكه تمام اين تصورات از روز شنبه تبديل به واقعيت شود، ميلرزم.
با اين سرمقاله كيهان فكر كنم كار شرق هم تمام است.بيچاره دوستان شرقي كه اين همه احتياز ميكنند و مواظبند