« خانه می سازیم | صفحه اصلی | زنستان ۲۳: زن و زندان »

توصیه های مهم برای وقتی که به حبس می روید

این شماره زنستان که امشب منتشر می شود، درباره زندان است. حبس کشیده های جنبش زنان دیده ها و شنیده هایشان را یک کاسه کرده اند و نورافکن انداخته اند به پشت دیوارهایی که هیچ خبر از آن و وضعیت آدمهای گرفتارش نداشتیم.
این گزارش ها اما همه ماجرا نیست. چیزهای دیگری هم هستند که خیلی مهم اند و کمتر نوشته می شود. آنجا که بروی اما این ها است که بیشتر از هرچیز بدرد می خورد:

1. تا می توانید شعر وترانه حفظ کنید. در زندان هیچ چیز بدتر از این نیست که هر شعری را شروع به خواندن می کنی دو بیت بیشترش را بلد نباشی. اصلا هم ربطی به اینکه صدایتان خوب باشد یا حتی به آواز علاقه داشته باشید ندارد. در زندان آدم حوصله اش سر می رود. 209 که بودیم یک بار که من و آسیه و محبوبه و پرستو صدایمان را گذاشته بودیم روی سرمان و آواز می خواندیم و صدای زندانبان ها درآمده بود، محبوبه با قیافه ای خیلی حق به جانب گفت: خب اینجا نه تلویزیون است، نه کتاب، نه روزنامه و نه حتی هواخوری خب آدم حوصله اش سر می ره و مجبوره آواز بخونه.

2. بعد از شعر و ترانه همه هم و غم تان را بگذارید روی حفظ کردن شماره تلفن. خدایی اش خیلی زور دارد که با هزار تا بدبختی و داد و بیداد و مشت به در کوبیدن اجازه تلفن زدن بگیری و شماره هیچ کس یادت نباشد.اگر فکر می کیند کارتان به بند عمومی هم می کشد شماره دوستانتان ر ا هم حفظ کنید. در بند عمومی تلفن زدن راحت تر است و قت هم همینطوری کش می آید و صحبت با دوستان هم به آدم روحیه می دهد و هم وقت کشی را آسان می کند.

3. اگر بتوانید یک کتاب کوچولوی جیبی هم یک جایی در لباستان مخفی کنید محشره. شعرهای سید علی صالحی که آسیه در جیبش گذاشته بود و تا روز آخر هم همراهش بود برای من یکی که غنیمتی بود.

4. مهمتر از همه اینها خودکار است. اگر خودکار نداشته باشید دستی دستی خودتان را از یکی از دردسترس ترین تفریحات زندان محروم کرده اید. نوشتن روی دیوارهای سلول یک مزه ای دارد که فقط حبس کشیده ها می دانند. هرکس الان برود 209 حتما آثار هنری ما 33 نفر را روی سلولها می بیند. از شعارهای جنبش زنان و اسامی هر 33 نفرمان گرفته تا شعرهای آسیه و ترانه های محسن نامجو و ..... اگر هم خودکار نداشتید می تویند آخر بازجویی خیلی محترمانه یکی کش بروید.البته توصیه تکمیلی من اینه که ماژیک همراهتان داشته باشید. برای اینکه دیوارهای اوین را یک جوری رنگ کردند که خیلی سخت میشود روی شان نوشت. وگرنه باید مثل ما که پرستو می نوشت و من و محبوبه پررنگش می کردیم با اعمال شاقه به خلق آثار هنری بپردازید.

5. همراه داشتن کاکائو، پسته، بادام هندی و آدامس در جیبهای شلوار توصیه می شود. چون تا کارتان به آنجا برسد که یک لقمه نان بدهند دستتان از حال رفته اید. خوراکی های پروین که همان ساعت اوئل بازداشت در کینی بوس بین بچه ها پخش کرد حسابی نجات دهنده بود. تنقلات بیشتر از رفع گرسنگی برای تغییر دادن فضا به درد می خورند.

6. زیر مانتو یک لباس راحت و مناسب بپوشید. که هم آسان شسته و خشک شود و هم ترجیحا آستین دار باشد. آنجا از ملافه خبری نیست و باید روی موکت های کثیف دراز بکشید و داشتن آستین (حتی یک آستین کوتاه) موهبتی است. در ضمن در بند عمومی با تاپ و لباس های خیلی باز راحت نخواهید بود چون فکر می کنند دارید نخ می دهید.

7. این یکی توصیه خیلی جدی است:هم قانون را بخوانید تا با حقوق تان به عنوان یک زندانی آشنا باشید و هم خاطرات زندانی ها را بخوانید. این ریزه کاری ها آنجا آنقدر به درد می خورد که حد و حساب ندارد.

8. اگر خیلی بهداشتی هستید یکی ازاین لیوان های کشویی( که بچه بودیم می بردیم مدرسه) در جیب شلوارتان بگذارید. چون اگر کارتان به وزرا بکشد باید هشت تایی از یک لیوان چای و آب بخورید.

9. توصیه نهم را هم به نقل از ژیلا بنی یعقوب می گویم: آب شیرهایی که در بند 209 هستند بهداشتی نیست. اگر ناراحتی گوارشی دارید از آن آب نخورید. زندانبان ها می گویند آبش بهداشتی است. اما شما باور رنکنید. ژیلا باور کرد و مسموم شد.

10. آن ماجرای لباس زیر و نوار بهداشتی را هم حسابی جدی بگیرید. جدی تر از همه اینهایی که نوشتم.

11. این هم آخری: اگر گذارتان به وزرا یا بند عمومی افتاد، از زندانی ها نترسید. آنها هم آدمهایی هستند درست مثل من و شما وخیلی های شان از سر اتفاق یا شرایط بد زندگی شان سر از زندان درآورده اند. نمی گویم مجرم نیستند. اما باور کنید خطرناک نیستند.

نظرات (۱۳)

مطلبت انقدر عالی بود که همه موقعیت ها رو کاملا تو ذهنم تصویر کرد .

ياسمن:

عالي بود مريم جان
من يكي كه همش فكر مي كنم در اينده اي نه چندان دور سروكارم به اون مكان با صفا مي افته
به هرحال بايد اين توصيه هاي ايمني رو جدي گرفت

ba in vaz bayad 1 chanedoon hamramoon bebarim

ارمغان جان همه اینها را میشه در جیب ها وجاهای دیگر جاسازی کرد و مثلا میشه لباس زیر را روی هم پوشید.

توصیه های خوبی بودند...قبل از هر تجمع مهم هم اگه یه بار دیگه بذارین تو وبلاگتون یاآوری میشه

مریم عزیز مگر می توان این همه چیز با خود به زندان برد؟ فکر می کردم قبل از ورود به زندان بازرسی بدنی می شوی و نمی شود چیزی با خود به سلول برد. اما شاید بشود از ملاقات کننده ها چیزی خواست؟ نمی دانم والله !!

من هم آدم هستم.

Ali:

کاش یکی پیدا میشد توصیه ها و نظرات برای بند مردان هم میداد
با این اوضاع باید این مباحث برای هر ایرانی از دوران دبستان آموزش داده شود

مریم عزیز عالی نوشتی ولی دعا کن گذر هیچ آدمی به این جا ها نیفته عزیزم به من هم سر بزن

سيمين:

تو صيه هايت بسيرا عملي و كار ساز است ولي بهتر بود بگويي يخوانيد و ديگران را هم آگاه كنيد تا سرانجام از دست اين ظالمان رها شويم.والسلام

فري:

حبستو بكشم آبجي

امید:

آیا با پلیس زن هم برخورد داشتی؟ یا در مورد آنها اطلاعاتی داری؟

حمیدرضا:

چیزهای جالبی فهمیدم دستت درد نکنه . محسن نامجو هم یکی از خواننده های مورد علاقه ی منه این شعرش هم تقدیم به شما :

کلی‌گویی آفت شعر است

حرف مفت آفت ذهن

ذهن الکن ستاره بشمارد

ذهن یاغی ستاره می‌چیند

فاق کوتاه آفت لگن است

آفت جنگل نو، گلن‌گدن است

آفت مزرعه سه تن ملخ است

آفت عشق، وصل یا بوسه

لهجه‌ی زشت آفت گویش

سنگ و سیمان هم، آفت رویش

مرده‌ی یک شبه چو نمره‌ی بیست

ثلث اول که هیچش ارزش نیست

مرده‌ی قرن را چنین بنگر

هم‌چو تجدید ناب شهریور

خنده سر داده رند و بازی‌گوش

بگذاریم رفوزه‌گی هم روش

ذهن شاگرد خنگ فاجعه است

خنگ‌شاگرد در مراجعه است

عشق همیشه در مراجعه است

بعد صدها هزار سال از خاک

چه مهم است پاک یا ناپاک

چه مهم است سبک «پاپ» یا راک

چه مهم است پول یا بی پول

چه مهم است ماله یا شاقول

آفت ذهن هم‌نشین بد است

خواه بنشسته روی مبل سیاه

خواه در رابطه جزاین پیدا

خواه ایستاده با آسمان چون ماه

حرف صد تا یک‌غاز تا ابد است

عشق اول فقط یک خاطره است

عشق بعدی هماره فاجعه است

عشق همیشه در مراجعه است

آفت حافظه باکتری دقیق

مثل آب دهان مرده رقیق

خاطره، خاطره، غمی‌است عمیق

خاطره خود کلانتر جان است

بر سرت بشکند، هوار شود

مثل زندان ژان وال‌ژان است

حافظه، نفت را بدرّاند

صد گیگا بایت را بپرّاند

نان روز از برای ذکر شب است

نان شب هم برای عاشق مست

عشق همیشه در مراجعه است

پس از این در کتاب شعرم «دوش»

حرف اسکندر و سزار هم گوش

همه آیند و باز، باز روند

زنده بودن که خود منازعه است

عشق همیشه در مراجعه است

این چرند بلند طولانی

گفته شد بر دل خراسانی

بامداد ششم اردیبهشت

«باقی‌اش را نمی‌شه نوشت»

محسن نامجو

ارسال نظر