درست ترین کار این است که بتوانیم راستگو باشیم درباره همدیگر، بی اندیشیدن به موقعیت و عافیت اندیشی درباره خودمان یا همدیگر.راستش را بگوییم و اگر مصلحت نمی دانیم در موقعیتی راستش را بگوییم، دروغ نگوییم.
اگر نتوانیم اصلاح کننده خودمان باشیم و از ترس دشمن شاد شدن_ کدام دشمن؟؟_ پشت اپوزیسیون بودن مخفی شویم؛ اعتبار و شانی نخواهیم داشت. این جمله آب به آسیاب دشمن ریختن که اخیرا باب شده، با نتیجه نهایی پوشاندن عیوب، یکی از بازدارنده ترین جملاتی است که رایج شده.
روشنفکر نباید بخاطر مصلحت اندیشی لال شود، اگر بشود دیگر روشنفکر نیست.آن وقت می شود مصلحت اندیش.
اگر نویسنده ای خیال می کند که خوانندگانش هیچ نخوانده اند و سرشان نمی شود، و او دارد به عنوان یک چشم شهر کورها عمل می کند، وظیفه داریم لگد ملایمی بزنیم به ساق پایش تا حواسش جمع شود.
اگر نتوانیم عدالت و انصاف را در حق خودمان رعایت کنیم،چه طور می توانیم در میان جمعی که به هر حال چون با ما فاصله داشته اند عیب جوی ما هستند و مراقب اعمال و افعال مان، محترم بمانیم؟
آن وقت می آییم فرقه تشکیل می دهیم و شروع می کنیم عیب هم را پوشاندن و همدیگر را استاد خطاب کردن، برای اینکه مبادا آبی به آسیاب دشمن ریخته شود! کدام آب؟کدام آسیاب؟ این مردم که دشمن ما نیستند.
اگر من ستایش دروغ و پرتی از یکی از اعضای فرقه ام بکنم، اینجا فقط من نیستم که زمین می خورم. دست جمعی زمین می خوریم.*
*اینها را آیدین آغداشلو گفته در کتاب از پیدا و پنهان که مصاحبه ای مفصل با اوست.
از آن حرفهایی است که هیچ وقت کهنه نمی شود.که هر از گاهی باید بلند بلند برای خودمان بخوانیمش