« ................. | صفحه اصلی | پرواز »

زهرای ۱۱ ساله با چراغ سبز قانون، به حجله مرگ فرستاده شد

زهرا فقط 11 سال داشت. 11 سال و هزار آرزو. می خواست "درس بخواند، روزنامه نگار شود و از دخترهای بدبخت دفاع کند". به هیچ کدام از آرزوهایش نرسید. پدرش می خواست به مردی 35 ساله شوهرش دهد . دخترک تنها بود و بی پناه. مخالفت که کرد کتک خورد، بیشتر از همیشه، طاقتش که تمام شد خودش را کشت. با قرص برنج.

چند روز پیش از خودکشی زهرا مادرش خبردار شده بود که می خواهند دخترش را شوهر دهند، یکی از همسایه ها خبرش کرده بود تا شاید بشود جلوی فاجعه را گرفت.

"تلفن زدم به مغازه پدربزرگش، التماسش کردم که با لیلا این کار را نکنند، که زندگی اش را خراب نکنند. گفتم خودم می آیم و می برمش. خودم خرجش را می دهم. به حرفم گوش نکرد. گفت دختر باید برود خانه شوهر چند سال اینور و آنورش چه فرقی می کند."

اینها را لیلا می گوید. زن 35 ساله ای که هنوز باور نمی کند دخترک 11 ساله اش خودش را کشته است. از شوهرش که جدا شد، مهریه و نفقه و جهاز و همه حق و حقوقش را بخشید و در عوض حضانت زهرا را گرفت. چند سال بعد وقتی برای 8 میلیون تومان بدهی به زندان افتاد زهرا را به خانواده پدرش دادند و دخترک در تمام این چهار سال اجازه یک تماس تلفنی با مادرش را نداشت:"زندانی که شدم هشت ماهی زهرا با من بود. هم زهرا و هم دختر دیگرم که شش ماه داشت. پا به پای من زندان را تحمل می کرد و دم برنمی آورد. یک بار که پدرش آمد ملاقاتش نرفت. اینقدر جیغ کشید و گریه کرد که زندانبان ها رضایت دادند و نبردندش برای ملاقات..می ترسید از پدرش. نمی خواست ببیندش. یک روز پدر همسر دومم آمد ملاقات و گفت زهرا را بده ببرم بیرون اسمش را بنویسم مدرسه. بچه را که بهشان دادم، یک هفته بعد فهمیدم او را پیش پدرش برده اند. توی زندان کاری از من برنمی آمد. حتی نمی گذاشتند با دخترم حرف بزنم. سه سال تمام از زهرا بی خبر بودم."

چند ماه پیش بود که لیلا از زندان مرخصی گرفت تا بدهی هایش را قسط بندی کند. همه امیدش این بود که برای مهرماه زهرا را پیش خودش بیاورد. رفت شهرستان و دو اتاق کوچک در یک زیر زمین اجاره کرد تا با خیاطی خرج خودش و پسر 2 ساله اش که در زندان بدنیا آمده بود را بدهد.

پدر کودکش وقتی که او زندان بود غیابی طلاقش داده بود. بهانه اش این بود که زنش زندانی است و نگفته بود که بخاطر ضمانت بدهی های من زندانی شده. نگفته بود که من فرار کرده ام او بخاطر من دارد تاوان می دهد. راهی هم برای اثبات این ادعاها نبود. هیچ کس را نداشت و باید روی پاهای خودش می ایستاد و همه چیز را دوباره می ساخت. مثل آن روزهایی که زهرا داشت می مرد و او با فروش کلیه اش دخترک را مداوا کرد و یک چرخ خیاطی خرید و دوباره سرپا شد:"هپاتیت A داشت. دکتر گفته بود اگر درمان نشود هپاتیت B می گیرد. پدرش چند ماهی می شد رفته بود و هیچ خبری ازش نداشتیم. هیچ کس هم نبود که کمکی بکند. کلیه ام را فروختم یک میلیون. پانصد هزارتومانش را دادم خرج بیمارستان زهرا. با بقیه اش چرخ و وسائل خیاطی خریدم و دستم دخترم را گرفتم و رفتم تهران."

همه آن روزها گذشت، لیلا دوباره زندگی اش را ساخت. دوباره ازدواج کرد. یک دختر دیگر بدنیا آورد، چکهای شوهرش که او پشتش را امضا کرده بود برگشت خورد و دوتایی به زندان رفتند. شوهرش فرار کرد ولیلا ماند با همه بدهی ها و بالاخره توانست از آن زندان لعنتی بیاید بیرون و حالا همه فکر و ذکرش زهرا بود. اگر طلاق نامه ازدواج دومش را نمی گرفت شاید هیچ وقت نمی توانست زهرا را بدست آورد. هم زهرا را و هم دو کودکش دیگرش را. می دانست که اگر طلاق نامه نداشته باشد حضانت بچه ها را از او می گیرند. به هردری زد و بعد چند ماه طلاق نامه اش را گرفت تا بتواند سراغ زهرا برود.

هنوز روبراه نشده بود که همسایه ها از اهواز زنگ زدند که دخترت در بیمارستان است. خودش را کشته.... شبانه راه افتاد و سه روز تمام بالای سر دخترش بود به جای تمام سه سالی که زهرا را ندیده بود. به جای تمام ماه ها و روزهایی که حسرت شنیدن صدایش را داشت. دخترک اما بهوش نیامد. معده اش از 24 ساعت قبل خودکشی خالی بود و سم "قرص برنج" به جانش نشسته بود.

بقیه اش را اینجا بخوانید.....

نظرات (۱۲)

فاطمه.م:

امروز با خواندن آخرین نوشته ها و حرف های دل زهرا بغضم ترکید خیلی دلم می خواست بلند گریه کنم اما نمی تونستم . نمی دونم شما موقع نوشتن این نوشته ها چطور می تونی به خودت مسلط باشی وقتی داستان زندگی جماعت هم جنس خودم رو می شنوم اولش سعی می کنم بغضم رو بخورم خودمو جاشون می ذارم نمی تونم حتی یه لحظه عذابی رو که کشیدن رو باور کنم، خیلی سخته ، پر از تنفر می شم ، دلم نمی خواد با هیچ مردی رو برو شم اصلا دلم می خواد همه قانون گذار های دنیا رو نا سزا بگم اما هیچکدوم از اینها دل نا آرومم رو آروم نمی کنه.زهرا ضجر کشیده دخترک 11 ساله ای که با آرزوهای بچه گانه تو دنیای بزرگتر ها زندگی می کرد. شاید برای زهرا خوشحالم که به رنج خودش پایان داد اما دلم نا آروم مادری هست که هر لحظه شو داغ بزرگی همراهی خواهد کرد داغی که با نوشته های لیلا براش جاودانه و دردناکتر خواهد بود.
مریم عزیر خیلی وقته نوشته هاتو می خونم ،باهاشون گریه می کنم ،باهاشون دادو بیداد می کنم و با اینکه هر از گاهی خودم نیز می نویسم اما هیچگاه دردی که تو موقع نوشتن اینها داری رو نمی تونم بفهمم.
دیروز خوندم که یکی از روحانی های عربستان فتوا داده که زنهاشون با روبند یک چشمی اون هم به همراه محارمشون و بعلاوه اگه اصلا ضرورتی برای بیرون رفتنشون باشه حق بیرون رفتن دارن.اصلا خوندنش هم برام باور کردنی نبود اما وقتی نامه لیلا رو خوندم نه تنها به زن های عربستانی دلسوزی نکردم بلکه وضعیت اونها رو بهتر از زنان کشورم می دونم . تعجب نکنین می دونم که اونها زن رو فقط برای خونه و فقط و فقط برای بچه به دنیا آوردن می خوان اما لااقل علنا به این وضعیت معترف هستند و باور های غلطشون رو جزئی از شرع و قوانینشون کردن و همه دنیا می دونه که توی عربستان چه خبره، اما ما چی ؟ زنان ما صبح تا شب ادعاهایی رو می شنون که به هیچ وجه با زندگیشون منطبق نیست ، اینجا حرف ها و عمل ها بقدری با هم فاصله داره که اولین اتهام زنان ما بزرگ نمایی و بیهوده گویی است .اینجا زنان ما را در چنان ملحفه ای پیچیده اند که کسی جرات سوال از وضعیتشان را نداشته باشد ملحفه زیبایی که فقط ظاهر خوبی دارد و از باطن خاری است بر تن زنانمان. اینجا نقد دنیا را از زنان دریغ کرده اند و در عوض نسییه بهشت را ارزانیشون می کنن.
مریم جان ، خواندن نوشته ات آنقدر پریشانم کرد که تنها چاره را درد و دل با شما یافتم، اگر حرفهایم بی سرو ته و شایسته نوشته ات نیست این خطا را بر من ببخش.
قلمت جاودانه باد.

Anonymous:

بیچاره زهرا

Anonymous:

مرگ بر تحجر

حسابي شرمنده ام كردي مريم جان.هميشه به اين آرامش ملتهب و اين مهرباني بي دريغت غبطه خورده ام.هنوز هم گاهي كه گوشه اي از اتاق گروه مي شينم فكر مي كنم كاش مريم هم اينجا بود. به هر حال من بايد براي داشتن دوستان خوبي مثل تو خيلي خوشحال باشم كه هستم.

واويلا دريغ و درد آآآآآآآآة!!!!
با اين داستانسرايي ها مي خواهيد چه بگوييد ؟؟؟
در سريال حضرت يوسف ماهيت شما زنان به نحو احسن نشان داده شد همه زنان بلا استثنا بر خيانت زليخا صحه گذاشتند و گفتند ما هم اگر به جاي او بوديم به شوهرمان خيانت مي كرديم !!!
و فراموش نكرديم كه اكثر امامان را زنانشان با زهر با شهادت رساندند
مي خواهيد چه بگوييد ؟؟؟
شما مظلوميد ؟ فقط حرفتان اين است كه چرا هر وقت دلمان خواست نمي توانيم به خارج از كشور برويم و آنجا ......

يا چرا نمي توانيم بدون اجازه شوهر هر كجا كه ايجاب نمود!!! كار كنيم و با مردان ديگر راحت باشيم.

تمام درد شما همين است كه مي خواهيد ريلكس و راحت و بذون محدوديت زندگي كنيد
اگر زني راست ميگويد و توانايي اداره كردن خود را دارد ازدواج نكند مگر قانون يا شرع ازدواج را به شما تحميل كرده!!!
فقط مي خواهيد شوهرانتان را به هر عنوان كه شده تيغ بزنيد و تلكه كنيد حتي با عنوان قيمت بضعتان (آلت تناسلي زن)باشد
شما همانيد كه.... من شر الوسواس الخناس الذي يوسوس في صدور الناس
اين حرفها را به كسي بزنيد كه جنس شما زنان را نمي شناسد

هيچ وقت يادم نمي رود از دوران راهنمايي همراه پدر تابستان ها كارگري مي كردم تا آن را در طول سال خرج كنم يعني از دوران راهنمايي به لحاظ مالي مستقل بودم و وقتي هم دانشگاه رفتم (كه آن زمان كارمند بودم) دختران را مي ديدم كه سوار ماشين هاي آن چناني مي شدند و آن زمان كه موبايل قيمتي يك ميليون بود البته فقط سيم كارتش !!! هيچ كدام از آن محروم نبودند و هفت قلم آرايش مي كردندو هزار جور ادا و اطوار و عشوه تا بتوانند پسري را شكار كنند و البته نمره هم كه رديف بود!!
دختران نه مشكل خدمت سربازي دارند نه مشكل مسكن نه ضرورتي براي داشتن اشتغال و تا خانه پدر هستند پدر بدبخت بايد هزينه هاي گزاف آنها را تحمل كند و پاسخگوي ريخت پاش و تجملات آنها باشد
و سپس شوهر كه البته اگر سكته نداده و جوانمرگش نكنند در خانه پدر هم دست به سياه و سفيد نمي زنند!!! خانم ها مشكلشان اين است كه خوشي زده زير دلشون همين !!!

فرزانه:

خدا به مردم ما بیش از روحانیونی که بی خیال هستند و به دختر 11 ساله به چشم یک موجود جنسی نگاه میکنند آگاهی و شعور بده که به حکومت روحانیون فشار بیاره قوانین مدنی مربوط به ازدواج رو اصلاح کنند که پدری جرات نکنه دختر و کودک 11 ساله رو به حراج بذاره

مردم ما نیاز به آگاهی دارند این وظیفه همه ماست

درود بر شما بانوی دل سوز وطن

پاسخ به mohamad ali:

بله آقای محمد علی دختر 11 ساله خوشی زده زیر دلش !!!!!!!!!

شما باید بدونی زن در اسلامی که شما احتمالا ازش دفاع میکنی کنیز نلقی میشه چند آیه در خود قرآن زن رو تا سرحد یک کنیز آورده

در حالیکه کورش بزرگ در منشور حقوق بشر 2500 سال پیش گفت که باید رسم کنیزی از دنیا بر چیده بشه

دختر 11 ساله اهوازی حتما بخاطر ازدواج با مرد 35 ساله !!!! به مرز خوشی و هیجان رسیده و ذوق زده شده که اقدام به خودکشی کرده !!!!!

شرم آوره آقای محمد علی شرم آوره و متاسفم برای درک پایین شما از مسائل و حوادث دل خراش سرزرمینم ایران

بسیار سطحی نگر داوری کردید

با سلام خدمت خواهر ارجمند و فرهيخته فرزانه خانم
و با تقدير و تشكر از الطاف ايشان نسبت به حقير
لازم است به عرض برسانم سن ازدواج در قانون مدني كه در سال 1313 براي اناث 15سال تمام و براي ذكور 18 سال تعيين شده بود در سالهاي 61 و 70 دستخوش تعيير گرديد كه النهايه با اصلاحي كه در سال 81 صورت پذيرفت به طريق زير تثبيت گرديد.

ماده‌ی ۱۰۴۱:عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی، به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح (اصلاحی 1/4/1381)

بنابرين ازدواج اناث قبل از 13 سالگي در قانون امري استثنايي و خلاف قاعده قلمداد شده است و علي القاعده تجويز نمي شود مگر در موارد خاص كه ولي قهري بايد ضرورت اين اقدام را پيش از نكاح در دادگاه ثابت نموده و دادگاه با لحاظ تمامي جوانب امر و خاصه استعداد جسماني و روحي زن مجوز نكاح را صادر نمايد كه معمولاً احراز اين شرايط به دشواري ممكن مي گردد.

لازم به ذكر است كه ضمانت اجرايي ماده 1041 نيز ماده 646 قانون مجازات اسلامي مي باشد كه مجازات حبس از 6 ماه تا 2 سال تعيين گرديده است .
البته در لايحه اخير حمايت از خانواده اين ماده الغا گرديده كه ضمن تعيين همين ميزان مجازات ً اشعار داشته است كه اگر در اثر ازدواج بر خلاف مقررات ماده 1041 مواقعه منتهي به نقص عضو يا مرض دايم گردد زوج علاوه بر پرداخت ديه به 2 تا 5 سال حبس و اگر منتهي به فوت زن شود علاوخ بر پرداخت ديه به 5 تا 10 سال حبس محكوم خواهد شد.

بر خلاف آنچه سركار خانم حسين خواه تصور نموده اند اگر چنين اتفاقي هم افتاده باشد بواسطه چراغ سبز قانون نبوده و در فرض مطروحه و در ما نحن فيه نكاح زوجه ياد شده بدون رعايت تشريفات (كه تشخيص دادگاه مبني بر تاييد ازدواج مذكوربا توجه به استعداد جسماني و روحي و لحاظ ساير موارد مي باشد) مقدور نبوده است !!!
مضافاً بر اين كه اين اتفاق در جامعه كنوني ما كاملاً امري استثنايي بوده و چنين نيست كه آن را قاعده فرض نماييم چه اينكه گفته اند ما من عام الا و قد خص ( هيچ عامي نيست كه بر او استثنايي وارد نباشد) و نبايد با بزرگ نمايي وانمود كرد كه عرف جامعه ما چنين است كه دختران 11 ساله را به نكاح مرد 35 ساله در مياورند.
و حتماً شما نيز آغوش پرمهر پدر و نوازشها ي او را تجربه كرده ايد علي الخصوص كه دختران در خانواده با توجه به جذابيتهاي خاصشان و عواطف و احساسات رقيقشان بيشتر مورد محبت و كانون توجه والدين قرار مي گيرند.

البته هيچ ترديدي در ضد انساني بودن اتفاق ناگوار ياد شده و غير عقلايي بودن آن وجود ندارد چه اينكه احساسات هر انساني را جريحه دار مي كند ولي حتي در كشورهاي ديگر هم اتفاقات ناگوارتر از اين هم رخ مي دهد كه ناشي از ضعف قانون نيست بلكه علل متعددي دارد كه بررسي آن از حوصله اين مقال خارج است.
به عنوان مثال چند ماه پيش يك پدر اتريشي با حبس دختر خويش در زيرزمين خانه اش مدام او را مورد تجاوز قرار ميداده كه 6 بچه هم حاصل اين جنايت بوده و البته موارد مشابه بسياري كه فقط كافي است در اينترنت سرچ نماييد.
فقط به عنوان مثال دو لينك قرار داده مي شود.

http://7tir.biz/news/index.php/884/

http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=20012&Itemid=50

برگرديم به اصل بحث
البته بنده هم معتقدم با توجه به واقعييت هاي موجود اگر سن ازدواج اناث به 15 افزايش بيابد و نكاح قبل از سن ياد شده منوط به شرايط بسيار خاصي باشد مي تواند تالي فاسد كمتري داشته باشد كه البته نظرات و راهنمايي هاي دوستان بسيار مفيد خواهد بود كه اميد است از نظرات خود ساير عزيزان را بهرمند سازند .
با تشكر از مدير محترم سايت

در پاسخ به خانمي كه فرمودند علما به خانم ها به چشم يك موجود جنسي نگاه مي كنند بايد عرض كنم متاسفانه با شما موافقم ولي برايم بسيار عجيب است كه در سايتهايي كه چنين نظراتي ابراز ميشود چرا شما خانم ها سكوت مي كنيد
بله نظر تمام علما اين است كه عقد نكاح مانند بيع است(خريد و فروش) كه زن را فروشنده بضع خود و مرد را خريدار آن مي دانند كه ثمن آنهم مهريه هست و مرد مالك بضع زن مي شود بنابراين تا زماني كه مرد پول و وجه بضع زن را نداده زن ميتواند هم چون بيع از تسليم خود خودداري ورزد و بگويد شما اول ثمن و قيمت مرا بده تا من كالا را كه خودم مي باشم تسليم تو كنم
من البته سعي كردم كه با جملات خيلي ساده مساله را توضيح دهم
اين هم يك مثال با منبع آن كه كاملاً هم بحث جديدي است و هيات عمومي ديوان عالي كشور راي وحدت رويه اي صادر نموده با اين مضمون كه تقسيط مانع حق حبس زن نمي شود البته مهم استدلال هايي است كه شده و در مورد زن از كلمه فروشنده و در مورد مرد از عنوان خريدار استفاده شده است
عين عبارات را با لينكشان قرار دادم كه مطالعه بفرماييد

[ مثال ديگر حق حبس موضوع ماده 1085 ق.م. است که به موجب آن، در شرايط مطالبه مهريه حال (مطالبه عوض) و عدم پرداخت، زوجه مجاز به عدم تمکين (ندادن معوض) است. حسب ذيل اين ماده، در عين حال چنين زني مستحق نـفـقـه نـيـز مـي‌بـاشـد همان طور که هزينه نگهداري از مبيع‌در مدت‌حبس‌مبيع‌براي‌اخذ ثمن (ماده 377 ق.م.)، ‌نيز بر عهده‌مشتري‌ چي‌باشد (ملاک ماده 105 ق.م.) و دليلش اين است که مبيع ملک مشتري است‌]

http://www.vekalat.org/public.php?cat=2&newsnum=1013040

[وي تصريح کرد: تنها در مواردي که در فقه راجع به سقوط حق حبس است اين‌که زوجه ابتدا خودش را تسليم زوج مي‌کند، بعد از اين‌که تسليم کرد، ديگر نمي‌تواند استنکاف از تمکين نمايد؛ چون اصل را تقديم کرده است و با تسليم اصل موجب سقوط حق حبس مي‌شود]
http://www.vekalat.org/public.php?cat=1&newsnum=1676675

هاله سحابي:

دوست عزير چفدر صميمانه و ساده نوشتي دردي را كه كسي نمي شناخت! براي كاستن از اين قجايع بايد علاوه بر فرهنگ سازي و افشاي اين دردها ، به فكر نكات انحراغي قانون باشيم.
1- تغيير عنوان سنّ بلوغ( دختران 9سال و پسران 15 سال قمري) براي مسئوليت كيفري در لايحة مجازات اسلامي و سنّ ازدواج.
2- تغيير فانون حضانت اطفال توسط جدّ پدري ، به هنگامي كه مادر زنده و حاضر است ، مگر آن كه عدم صلاحيت مادر ثابت شود!

ارسال نظر