دلم می خواهد یک رمان چند جلدی بگیرم دستم بخوانم و بخوانم و بخوانم.
دلم می خواهد لم بدهم گوشه تختم و فقط به ماجراهای رمانم فکر کنم و نه هیچ چیز دیگر.
مدت ها است که فقط و فقط داستان کوتاه خوانده ام.آخرین رمانم مادام بواری بود که در اوج یک بحران شروعش کردم و فقط می خواستم فرو بروم در ماجراهایش و هیچ چیز دیگری نفهمم و چقدر خوب بود و چقدر لذت به من داد خواندش.
حالا خوبم اما دوباره دلم لذت ناب می خواهد. لذت ناب خواندن کتابی که گم شوم در پیچ و تاب ماجراهایش.
نظرات (۲)
سلام
تقريبا هر روز مطالبي كه مي نويسي را مي خونم و با ناراحتي هات ناراحت و با شاديهات شاد مي شم خسته نباشي من با اجازه شما وبلاكت رو تو وبلاگم لينك دادم دوست داشتي تو هم اين كارو بكن
ارسال شده توسط عليرضا | ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ۷:۳۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ۰۷:۳۷
ba salam be shoma va ghadrdani az talash hayetan dar jonbeshe barabar hoghoogheye zanan.pishnahad mikonam agar Romane 3jeldie "madare sefr darajeh" neveshtehye Ahmad,Mahmood ra nakhandeh id..bekhanid..ba drood Hassan
ارسال شده توسط Hassan- | ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ۲:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ۱۴:۱۰