از این قانون لعنتی ضد زن متنفرم.دختر لیلا خودش را کشت، برای اینکه می خواستند در 11 سالگی شوهرش بدهند. برای اینکه قانون اجازه ازدواج دختر را در انحصار پدر گذاشته و مادر بیچاره اش حالا فقط باید ضجه بزند در سوگ دختر از دست رفته اش.بدون اینکه هیچ حقی در زندگی دختری که بدنیا آورده است داشته باشد.
مادرش چند دقیقه پیش خبر داد که دخترکش را دفن کرده است.
چند روز پیش دوستی طعنه ام می زد که حتما کمی تند رفته ام که برایم شش ماه زندان بریده اند. که حتما کار سیاسی کرده ام.... حوصله بحث نداشتم. حوصله نداشتم بگویم که ما زنها برای کمی زندگی داریم مبارزه می کنیم.
نظرات (۷)
آزادی بی بها نیست
ارسال شده توسط سامان | ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ۲:۴۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ۱۴:۴۸
یاد حرف شیرین عبادی می افتم که می گفت حق حیات رو به ما بدین بقیه حقوقمون رو خودمون بدست میاریم. راس می گی رفیق جان. ما برای یه کمی زندگی می میریم.
ارسال شده توسط نگار نوجوان | ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۸:۳۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۰۸:۳۵
برای لیلا واقعا متاسفم . خبر بدی بود
ارسال شده توسط رها | ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۹:۰۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۲۱:۰۴
دورود /
دوست عزیز خیلی ممنون بخاطر لطفی که کردید و
اون لینک مربوط به سرنوشت " شهرزاد " رو
برام گذاشته بودید .
حقیقتن بعد از خوندن اون مطلب که به نقل از
سایت " پرند " در وبلاگ پنجره گذاشتم خیلی
دنبال رد و نشونی از سرنوشت " شهرزاد " بودم
و هیچ نیافتم و اگرچه خوندن گزارش جدید
مثل پنجه کشیدن به سینه دردناک بود اما به
هر حال نقطه تعادلی ایجاد کرد .
شهرزاد برای من جدا از موقعیت انسانی که
در تلاش برای دگر دیسی و رشد در اجتماع
عمدتن بخیل ما له شده از لحاظی دیگر هم
مورد توجه هست و اون اینه که کمتر شنیدم
که " گلستان" از کسی و یا اثری چنین
صریح تمجید بکنه و این باعث شد تا ببینم
واقعن " شهرزاد " که بود و کجاست .
اگر معرفی داستانهای نیم بند و آماتوری من
رو تبلیغ تعبیر نکنی و اگر هنوز دنبال
خوندن رمان بلند هستی دوست دارم به عنوان
تشکر داستان هام رو برای خوندنت معرفی کنم .
(( بوسه بر رخ مهتاب ))
(( قاصدک ها بی اختیار می رقصند ))
از صفحه ام قابل دسترسی هستند .
اگه نخونی مطمئنن چیزی از ادبیات فارسی رو
از دست ندادی و اگر هم خوندی بعیده که چیزی
به داشته هات اضافه بشه .
فقط فکر کردم نوعی تشکر کرده باشم .
باز هم ممنون .
وقت خوش ./././././././././././././.
ارسال شده توسط امید صیادی | ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۹:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ۲۱:۴۷
مريم همه تنم يهو يخ زد.
ارسال شده توسط نازلي | ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۷:۴۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۰۷:۴۲
نمی دونم چی بگم. حالا یک همچنین حقی بزای زن ها نیست. یعنی هست. اچازه ازدواجش را باید از پدر بگیرد و گرنه پدر حق ندارد به زور دختر را شوهر دهد. اما می دهد دیگر. این را باید چه کرد؟ این را که آن پدر نمی فهمد دخترش را، این که آن پدر معلوم نیست چه فکر می کند. پدر را چه باید کرد؟
ارسال شده توسط محمدحسین | ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۶:۵۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۱۸:۵۹
از آدم هايي كه ندانسته و از روي نفهمي و يا كج فهمي طعنه مي زنند متنفر هستم اينها روحيه اي محافظه كار دارند و مخصوصا خانم هاي اين دسته تو سري خور و هميشه باعث تحقير زنها شدند
اصلا فرض را بر اين مي گيريم كه كار سياسي كرده ايد حالا چرا بايد كار سياسي جرم تلقي شود
ايندسته طرز تفكر خطرناكي دارند يعني باعث مشكل مي شوند چون هر كار بد حاكميت را با روحيه محافظه كاريشان توجيه مي كنند
ارسال شده توسط نويد | ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ ۷:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ ۱۹:۵۸