« دلتنگی | صفحه اصلی | زهرای ۱۱ ساله با چراغ سبز قانون، به حجله مرگ فرستاده شد »

.................

دلتنگی را می شود خاک کرد و جفت پا رفت رویش و زندگی کرد.... مهم نیست که چند وقت دیگر از یک جای دیگر سربیرون می آورد.
عادت می کند آدم به جنگیدن با دلتنگی هایش، به خاک کردن دلتنگی هایش.همه چیز که فقط دلتنگی نیست. این حافظه لعنتی هم هست که خیلی چیزها را نمی تواند فراموش کند.که یادش نمی رود زخمهای عمیقی را که شاید هیچ وقت خوب نشوند.

نظرات (۳)

سلام خواندم زیباست.
به وبلاگم سر بزنید.

مریم عزیز
ایکاش انقدر تلخ ننویسی، نمی خوام باور کنم زندگی ای که تو تجربه اش می کنی به این تلخیه، برات یه عالمه پست شاد شاد آرزو می کنم
یه عالمه خبر خوب
یه عالمه تجربه ی هیجان انگیز
و یه عالمه موفقیت بزرگ

--------
مریم:اره زهره جان زندگی یک عالمه پست شاد هم داره. باید بنویسمشون.ولی تلخی ها هم هستن و گاه اینقدر قوی و پر قدرت که نمیشه ازشون گذشت

مریم جان، نمیخوام بیرحمانه قضاوت کنم...ولی این یعنی چی که آدم کلی دلش برای کسی تنگ بشه و اون وقت با تمام قوا جلوی خودش رو بگیره از این که بره به دیدنش...یادت رفته توصیه هایی که پارسال به من می کردی...البته یک حدس هایی می زنم که منظورت از این نوشته کی هست ولی واقعن چه اشکالی داره مریم...تو می تونی بری در خونه اش، حالا اگه اون در رو برات باز نکرد، دیگه این همه حسرت و دلتنگی برات نمی مونه

ارسال نظر