نیکزاد بالای وبلاگش نوشته :نفیسه در بند نیست، نفیسه آزاد است و من دوباره پرواز کنم به وزرا پیش نفیسه. پیش نفیسه ای که انگار تب دار است این روزها.
همین چند روز پیش بود که به عزیزی گفتم نگران نفیسه ام. لعنت به من که اینطور ماهر شده ام در پیش بینی اتفاق های بد.
شد سه شب، دوباره باید روزها و شب ها را بشماریم...دوباره باید این بغض لعنتی را نگه داریم گوشه گلویمان. حس غالبم خشم است این روزها. حتی بیشتر از نگرانی.به عکسش نگاه می کنم و بغضم را قورت می دهم.
خشمم اما قورت دادنی نیست. هنوز هم نمی فهمم چرا بهای برابرخواهی و زندگی که کمی فقط کمی عادلانه تر باشد زندان است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟