صدایت را شنیده ام و جان گرفته ام.عقلم می خواهد هزار و یک جور ماجرا را تحلیل کند، دلم اما کاری به این حرفها ندارد، جان گرفته است و آرام است. انگار که همان جا توی آغوشت باشد و در پناه دستان تو سوز سرما را به مسخره گرفته باشد.
« نفیسه..... | صفحه اصلی | نقابی که دیگر نیست »
صدایت را شنیده ام و جان گرفته ام.عقلم می خواهد هزار و یک جور ماجرا را تحلیل کند، دلم اما کاری به این حرفها ندارد، جان گرفته است و آرام است. انگار که همان جا توی آغوشت باشد و در پناه دستان تو سوز سرما را به مسخره گرفته باشد.