« دیشب خوابت را دیدم | صفحه اصلی | کابوسی که تمامی ندارد »

دایی جان ناپلئون مرد

چند شب بود که با دائی جان ناپلئون هر و هر می خندیدم و خوش بودم. آخر کاری که دائی جان مرد یک دفعه به خودم اومدم و دیدم دارم گریه می کنم. گریه واقعی با اشک های راستکی. وسط گریه از دیدن اشکهام خنده ام گرفته بود.
نه این پایان خوبی برای دائی جان ناپلئون نیست. فیلم را برگردونم عقب اونجایی که دائی جان می گفت کار کار انگلیس ها است و دوباره خندیدم. حالا میشه روی دگمه استپ کلیک کرد.