« لحظه به لحظه | صفحه اصلی | خواهر داشتن »

چرا این حس ها تا وقتی کلمه نشده اند روی تمام وجود آدم سنگینی می کنند؟ چرا نوشتن همیشه معجزه می کند و وقتی کلمه ها را گم می کنم اینقدر گیج و حیران می شوم؟ مثل آدمی که گم شده و هیچ کس نشانی خانه اش را نمی داند.
مثل کابوسی که گاهی می شود خود زندگی.

نظرات (۱)

مرضيه:

مريم جانم سلام
عيدت مبارك
تولدت مبارك
اميدوار باش بالاخره تموم ميشه
دير يا زود اما تموم ميشه
قول ميدم

ارسال نظر