چرا این حس ها تا وقتی کلمه نشده اند روی تمام وجود آدم سنگینی می کنند؟ چرا نوشتن همیشه معجزه می کند و وقتی کلمه ها را گم می کنم اینقدر گیج و حیران می شوم؟ مثل آدمی که گم شده و هیچ کس نشانی خانه اش را نمی داند.
مثل کابوسی که گاهی می شود خود زندگی.
« لحظه به لحظه | صفحه اصلی | خواهر داشتن »
چرا این حس ها تا وقتی کلمه نشده اند روی تمام وجود آدم سنگینی می کنند؟ چرا نوشتن همیشه معجزه می کند و وقتی کلمه ها را گم می کنم اینقدر گیج و حیران می شوم؟ مثل آدمی که گم شده و هیچ کس نشانی خانه اش را نمی داند.
مثل کابوسی که گاهی می شود خود زندگی.
نظرات (۱)
مريم جانم سلام
عيدت مبارك
تولدت مبارك
اميدوار باش بالاخره تموم ميشه
دير يا زود اما تموم ميشه
قول ميدم
ارسال شده توسط مرضيه | ۱۷ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۰۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ فروردین ۱۳۸۸ ۰۴:۰۲