« کلمه‌ها.... | صفحه اصلی | ......... »

وقتی تو را ندارم...

گوشه دفترم می نویسه "تو امروز حالت خوب نیست." و من پرت می شم به دوسال پیش، کافه کتاب میدون ولی عصر، اون دفترچه سبز رنگ و دستخط کج و کوله تو گوشه دفترم.
باید به رسم ادب هم که شده چیزی جوابش را بدم. نمی تونم.بیخودی از دستش حرصم گرفته. انگار هیچ کس جز تو حق نداره دفتر من را از زیر دستم بکشه و حاشیه اش چیزی بنویسه. انگار خاطره هام با تو حریم خصوصی منه و نمی خوام هیچ کدامشان تکرار بشه وقتی که تو را ندارم.