« بی سقفی | صفحه اصلی | »

می خوام خدا باشم

می گم دلم می خواد خدا باشم و جهان را طوری بچرخونم که تو شاد باشی و بخندی
می گه اینقدر لوسم نکن
می گم باشه لوست نمی کنم
نمی گم که نمی تونم، نمی گم که دیشب فهمیدم که طاقت هرچی را توی این دنیا دارم جز اینکه غبار غم روی دل تو باشه،گفته بود که لوسش نکنم
می زنم به مسخره بازی و می گم نمیشه دیگه من تصمیم خودم را گرفتم از حوا بودن خسته شدم و می خوام دیگه خدا باشم
می گه دیر به فکر افتادی، به قول نیچه این دوران زمانه مرگ خدایانه. انسان مدرن خودش را جای خدا گذاشته با همه پیامدهای خوب و بدش
می گم راست می گی همه عمر دیر رسیدیم
نمی گم که خودمم از اولش می دونستم خدا بودن هم چاره نیست و می خواستم یه جوری دل خودم را خوش کنم
نمی گم که با همه حوا بودنم و خدا نبودنم می خوام دنیا را طوری بگردونم که تو شاد باشی، گفته که لوسش نکنم
نمی گم که نمی تونم