زنستان /سه شنبه 28 آذر 1385
يكي از انتقاد هايي كه هميشه در رابطه با جنبش زنان مطرح شده «نخبه گرايي» اين جنبش و بي توجهي اش به خواسته هاي عامه زنان است.
منتقدان مي گويند: اين جنبش زنان نخبه است و نه جنبش عموم زنان ايران و از آنجا كه زبان زنان نخبه و زنان عادي با هم نزديكي ندارد، عامه زنان نمي توانند در اين حركت مشاركت كنند.
اين جمله كه خواسته هاي شما، مطالبات يك عده زن تحصيلكرده ي مرفه تهراني هست را هم در اين سال ها زياد شنيده ايم.
22 خرداد امسال اما، اتفاق جالبي افتاد. تجمعي كه نگذاشتند برگزار شود. پليسي كه بي رحمانه به زنان يورش آورد و فعالاني كه به هزار و يك دليل نيامدند يك روي سكه بود و زناني كه عضو هيچ گروه و دسته و NGO اي نبودند و آن روز كنار ما و هم آوا با ما فرياد برابري خواهي سر دادند، كتك خورند و حتي به زندان رفتند روي ديگر سكه. شايد يكي از دلائل همراهي اين گروه جديد ، روش فراخواني باشد كه امسال براي تجمع 22 خرداد تجربه كرديم : از يك هفته قبل تجمع با پخش 5 هزار دفترچه كه در آن قوانين نابرابر و تاثيرشان بر زندگي زنان شرح داده شده بود، از زنان تهراني خواستيم كه در اين حركت اعتراضي همراهمان باشند.
عكس العمل زناني كه در كوچه و خيابان و مترو و اتوبوس با آنها صحبت مي كرديم و دفترچه ها را بدستشان مي داديم آنقدر اميدوار كننده بود و حضور زنان و مردان به ظاهر ناآشنا و غريبه و به واقع همراهي كه روز 22 خرداد كنارمان بودن آنقدر دلگرم مان كرد كه در ست از فرداي تجمع ، فكر و ذكر همه ما اين شد كه «خواسته تغيير قوانين تبعيض آميز» را به متن جامعه ببريم و فراتر از حلقه تنگ روشنفكران، دانشگاهيان و فعالان حوزه زنان به اين مسئله بپردازيم.
اجراي اين ايده اما، چندان آسان نبود. با وجود آنكه نابرابري هاي قانوني بر زندگي همه زنان فارغ از طبقه و تحصيلات شان تاثير مي گذارد، و هر زني به خاطر جنسيتش به گونه اي از اين تبعيضات رنج مي برد، اما بلند كردن صداي اعتراض آنها چندان آسان نيست. چرا كه: از طرفي سطح آگاهي جنسيتي در عامه زنان پايين است و با وجود نارضايتي آنان از اين وضعيت اين مسئله به يك حركت اعتراضي تبديل نشده است. و از طرف ديگر بسياري از زنان به دنبال راه حل هاي فردي براي حل اين مشكلات هستند. برخي از آنها اين مسئله را مشكل خودشان مي دانند و نه يك مسئله عمومي، برخي گمان مي كنند رهايي از اين وضعيت و ايجاد تغييرات امكان پذير نيست و برخي ديگر به تاثير قوانين تبعيض آميز در رنجي كه آنها از نابرابري ها مي برند واقف نيستند.
با همه اينها، تجربه صد ساله جنبش زنان ايران و تجربيات خواهران فمنيستمان در گوشه گوشه دنيا، بيانگر اين است كه زماني مي توان رنج ناشي از نابرابري ها را كاهش داد، كه تغيير وضعيت موجود و به طور مشخص تغيير قوانين تبعيض آميز به عنوان اولين قدم، يك خواسته عمومي و همگاني شود.
از همين رو كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز يك حركت ترويجي را مبناي كار و برنامه ريزي خود قرار داد و تلاش كرد با مطرح كردن مطالباتش در لايه هاي مختلف جامعه، تلاش براي تغيير قوانين را به يك حركت از پايين بدل كند.
پخش دفترچه هاي آموزشي در بين مردم، گفت و گوي چهره به چهره با زنان و مردان درباره نابرابري هاي حقوقي و گرفتن يك ميليون امضا در اعتراض به قوانين تبعيض آميز يك بخش كار بود و بسيج و سازماندهي خود زنان براي گسترش اين حركت يك بخش مهمتر كار.
در حقيقت كمپين، كنشگران خود را محدود به اعضاي سازمان هاي غيردولتي و فعالان حوزه زنان نكرد و در يك حركت موازي علاوه بر گسترش آگاهي در جامعه، اقدام به جذب نيرو از ميان همين مخاطبان نيز كرد. برنامه كار هم خيلي ساده است. تمام كساني كه به لزوم تغيير اين قوانين تبعيض آميز اعتقاد دارند و بياينه كمپين را امضا مي كنند. پس از گذراندن يك دوره آموزشي 4 ساعته مي توانند به عنوان جمع آوري كننده امضا با كمپين همكاري كنند و در صورت تمايل در كميته هاي كاري نيز فعاليت داشته باشند.يا حتي مثل گروه هاي فعال در شهرستان ها خودشان كميته هاي كاري تشكيل بدهند و بر مبناي نيازها و شرايط خودشان هدف كمپين را كه همان پاشاندن بذر آگاهي جنسيتي و اعتراض به قوانين نابرابر است به انجام برسانند.
اين شايد براي اولين بار در تجربه فعالت هاي اجتماعي ما است كه يك حركت جمعي اينگونه باز و خارج از قواعد بوروكراتيك عمل مي كند و هر فردي به راحتي مي تواند يكي از كنشگران اصلي آن باشد.
استقبالي كه از اين روش به عمل آمده، بسيار فراتر از انتظار اعضاي اوليه كمپين بوده است. در سه ماهي كه از آغاز به كار كمپين مي گذرد قشرهاي مختلفي از زنان در گوشه گوشه ايران به كمپين پيوسته اند و براي مطرح كردن بحث نابرابريهاي قانوني در جامعه، جمع آوري امضا و حتي آموزش افراد جديد تلاش مي كنند. تلاشي كه چه از لحاظ كيفي ( اين را در تجربياتي كه براي بخش كوچه به كوچه مي نويسند مي شود ديد.) و چه كمي( تعداد امضاها) چيزي از فعاليت كنشگران اوليه اين حركت كم ندارد.
نكته جالب اينجا است كه در ميان اين كنشگران مي توان قشرهاي مختلف زنان را مشاهده كرد. از زنان طبقه مرفه شهرهاي بزرگ گرفته تا زنان جنوب شهر تهران و حتي شهرستان هاي كوچك، از زنان شاغل تا زنان خانه دار. از زنان سكولار تا زنان مذهبي و حتي معلمان قرآن و خانم هاي جلسه اي، از دختران جوان دانشجو تا زنان كهنسالي كه براي آِينده دختران و نوه هايشان امضا مي كنند و امضا جمع مي كنند. از اساتيد دانشگاهي كه درباره كمپين مي نويسند و آن را به دانشجويانشان معرفي مي كنند تا زنان بيسوادي كه پاي بيانيه را انگشت مي زنند.
در حقيقت مي توان به صراحت گفت بر خلاف كليشه اي كه در اين سالها تبديل به يك اصل مسلم شده بود و مي گفت: «مطالبات جنبش زنان و بويژه مطالبات حقوقي جنبش، خواسته هايي لوكس هستند و عموميت ندارند.» كمپين يك ميليون امضا نشان داد اگر از حلقه تنگ نخبگان و فعالان اجتماعي بيرون برويم و با زباني ساده درباره اين خواسته ها با مردم حرف بزنيم، فراگير بودن اين مطالبان به روشني مشخص مي شود.
مهمترين مسئله اي كه در اين ميان بايد به آن توجه كرد، روشهاي به كار برده شده است. بردن خواسته هاي جنبش زنان و فراگير كردن آن در جامعه آرزوي چندين و چند ساله فعالان جنبش است. كه البته نداشتن تريبون هاي عمومي و امكانات محدود موجود هميشه مانعي بزرگ بر سر تحقق اين خواسته بوده است.
مانعي كه گمان مي كرديم شايد تا ساليان سال برطرف نشود و براي همين بسياري از ما تلاش خود را معطوف به گسترش آكاهي جنسيتي در طبقه متوسط جامعه كرده بوديم. به اين اميد كه شايد در آينده نيروي لازم براي ايجاد ارتباط با ديگر بخش هاي جامعه نيز فراهم شود.
كمپين اما يك دريچه تازه را به روي ما گشود. برنامه كمپين اين است كه به مرور زمان افرادي از قشرهاي مختلف را كه تاحدي به آگاهي جنسيتي رسيده اند ولي راه هاي برون رفت از اين وضعيت نابرابر و تبعيض آميز را نمي دانند، جذب كمپين شوند و به اين وسيله مطالبات حقوقي زنان در لايه هاي مختلف جامعه نفوذ پيدا كند.
نكته اي كه در اين ميان بسيار اهميت دارد، پرهيز از قيم مآبي و تعيين اولويت و روش براي كنشگران است.مسئله اي كه شايد در معدود حركت هايي كه در گذشته ، قراربوده از حيطه تهران بيرون رفته و فراگير شود، مشكل ساز شده است. بنا به همين تجربه بود كه از همان روز هاي اول ايده مان را با فعالين شهرهاي ديگر نيز در ميان گذاشتيم و تلاش كرديم كار را به شيوه اي كاملا مشاركتي جلو ببريم.
تعيين نكردن اولويتها نيز شايد يكي از آن مواردي باشد كه به فراگير كردن اين حركت كمك نموده است. در ابتداي كار مباحث زيادي در مورد اينكه دست روي كدام قوانين بگذاريم و چه قوانيني بيشتر اهميت دارند انجام شد. اما در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه آن اولويت بندي و تعيين مهمترين ها، خواسته هاي ما_ يعني 60 زن تهراني، تحصيلكرده، طبقه متوسط جامعه شهري_ است و اگر معتقديم كه تغيير قانون تبعيض آميز خواسته «زنان ايراني» است. بايد در اين مرحله دست از تعيين اولويت برداريم و اجازه دهيم كه خود زنان در طي پروسه جمع آوري يك ميليون امضا اولويت هايشان را مشخص كنند و براي همين هم بود كه در فرم هاي جمع آوري امضا از امضا كنندگان خواستيم اولويت هاي قانوني شان را مشخص كنند.
در حقيقت اين «مطالبات» كمپين يك ميليون امضا نبود كه توانست آن را به سطح جامعه برده و فراگير كند،چون به هر حال اين خواسته ها از زمان مشروطه مطرح بوده اند. اين بار اما روش ها كمي متفاوت بود و چگونگي بيان خواسته ها، سازمان دهي نيروها، شكل مشاركتي و افقي كار و توجه به آموزش و جذب نيروهاي جديد همه و همه معطوف به گسترش كمپن در بين مردم است.
بر مبناي همين روش است كه بسياري از زناني كه هر روز با اين قوانين تبعيض آميز دست و پنجه نرم مي كنند در اتوبوس و خيابان و جلسه روضه و دانشگاه و مهماني هاي خانوادگي با كمپين اشنا مي شوند و وقتي مي بينند كه مشكلشان يك مسئله عمومي است و مي توان براي تغيير آن تلاش كرد به كمپين مي پيوندند.
با همه اينها اما، بايد در نظر داشته باشيم كه پرداختن به پايه هاي تئوريك كار و بهره گرفتن از امكانات و تواناييهاي نخبگان جنبش زنان، قوام بخش اين حركت مردمي است و حركات اصلاحي از بالا (توسط نخبگان) مي تواند مكمل تلاشها و مبارزات از پايين و با اتكاء به ”مردم عادي“ باشد.
اين مقاله در نخستين نشست دست اندركاران كمپين يك ميليون امضا ارائه شده است.