« شهلا لاهيجي اولين ناشر زن ايراني | صفحه اصلی | بي‌بي خانم استرآبادي، اولين معلم دختران ايران »

من اصلا فمینیست نیستم

روزنامه اعتماد ملی
زني كه مديريت يك تعاوني خود اشتغالي در يكي از مناطق جنوبي شهر تهران را بر‌عهده داشت و در كنار آن برنامه‌هاي آموزشي و اطلاع رساني در زمينه حقوق زنان را برگزار مي‌كرد، در همان ابتداي مصاحبه وقتي كلمه «فمينسم» را از من شنيد، انگار كه بدترين توهين را به او كرده باشم با لحني جدي و محكم گفت: «من اصلا فمينسيت نيستم.»
اين زن كه همه فعاليت‌هايش در راستاي آگاهي بخشيدن به زنان براي احقاق حقوق‌شان است، نمونه‌اي از زنان و مرداني است كه با وجود فعاليت‌هايشان در زمينه برابري حقوق زنان و مردان، خود را از هرگونه انتساب به فمينيسم مبرا مي‌دانند و از شناخته شدن به عنوان يك «فمينيست» گريزان هستند.

شايد ذهنيت‌هايي كه از فمينيست‌ها به عنوان « زنان مردنما»، «از مرد بيزار»، «خانمان برانداز»، «دشمن خانواده» و «طرفدار بي بند و باري جنسي» و ... وجود دارد و يا اين طرز فكر كه فمنيست‌ها افرادي «‌غرب زده»، «روشنفكر‌نما»، «برخاسته از طبقه متوسط» و «‌به دنبال زن سالاري» هستند، در اين هراس از فمينيسم و فمينيست‌ها بي‌تاثير نباشد. تا آنجا كه به گفته حميدرضا جلائي پور، استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران «‌بسياري از مدافعان حقوق زنان خود را با واژه فمينيست هويت‌يابي نمي‌كنند، زيرا آنها و جامعه فكر مي‌كنند كه فمينيسم با « نهاد خانواده» كه بنيان جامعه است ضديت دارد و ترجيح مي‌دهند خود را با واژه اي كه « مسئله دار» است هويت يابي نكنند.»

اين نگاه را به راحتي مي‌توان در تصوراتي كه برخي از افراد از فمينيست‌ها دارند، نيز مشاهده كرد. به گونه‌اي كه شنيدن خبر ازدواج يا بچه دار شدن يك زن فمينيست به قدري برايشان عجيب و حيرت‌آور است كه به اصل «فمينيست بودن» آن فرد شك مي‌كنند يا وقتي ذهنيات خود را از يك فمينيست با رفتار و اعمال او منطبق نمي‌بينند، مي‌گويند: « تو چه فمينيست خوبي هستي!»

به غير از عده اندكي كه آگاهانه با فمينيسم مخالفت مي‌كنند و از نتايج گسترش اين طرز فكر در جامعه و تحديد قدرت پدرسالارانه نگران هستند، بيشتر مخالفان فمينيسم يا آگاهي و شناخت صحيح و جامعي از اين مفهوم و اصول اساسي آن ندارند يا شناخت خود از فمينيسم را مبتني بر انواع راديكال فمينيسم كرده و آن را به همه انواع فمينيسم تعميم داده‌اند.
در اين ميان عده‌اي نيز با اين باور كه فمنيسيم يك ايدئولوژي و در نهايت يك برچسب است، آن را نفي مي‌كنند.
نوشين احمدي خراساني، نويسنده و فعال حوزه زنان در مقدمه يكي از كتابهايش در پاسخ به اين سوال كه آيا فمنيسيم ايدئولوژي است، علم است يا نگاهي متفاوت به جهان؟ مي‌گويد: «اين سوالي است كه نمي‌توان جوابي يك‌بار براي هميشه و كلي به آن داد و همه چيز بستگي به آن دارد كه حاملان اين تفكر در كجا و در چه شرايطي زندگي مي‌كنند.»
از ديدگاه او فمنيسيم در شكل آرمان‌خواهانه‌اش، نقد قوانين ناعادلانه، نقد ساختار قدرت، نقد فرهنگ و ارزش‌ها و سنت‌هاي پدرسالارانه جامعه و خلاصه نقدي بر همه مناسبات زندگي است.
اين فعال حوزه زنان با تاكيد بر اينكه فمنيسيم امروز ايراني نمي‌خواهد زنان را «بالا» بكشد تا به مردان برسند، چون به راستي بالايي وجود ندارد، مي‌گويد: «فمنيسيم مي‌خواهد همه انسان‌ها را در رابطه‌اي انساني با يكديگر قرار دهد و اين رابطه انساني در مناسباتي قابل دستيابي است كه عاري از قدرت و سلطه باشد.»

فمينيسم چيست؟
«‌فمينيسم جنبشي سازمان يافته براي دست‌يابي به حقوق زنان و نيز يك ايدئولوژي براي دگرگوني جامعه است كه هدف آن صرفا تحقق برابري اجتماعي زنان نيست، بلكه روياي رفع انواع تبعيض و ستم نژادي، طبقاتي و ... را در سر مي‌پروراند. فمينيسم ايدئولوژي آزادي زنان است و در همه رويكردهاي آن اين اعتقاد مستتر است كه ما زنان به دليل جنسيت‌مان اسير بي‌عدالتي هستيم.»(مگي هام، فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي، صفحه ۱۶۳)
وجه مشخصه فمينيسم اين است كه «‌فرودست بودن» زنان را قابل بحث و مخالفت مي‌داند و معتقد است اين مخالفت مستلزم بررسي انتقادي موقعت كنوني و گذشته زنان و چالش با ايدئولوژي مردسالارانه حاكم است كه فرودستي زنان را طبيعي و همگاني و اجتناب‌ناپذير جلوه مي‌دهد.
در طول بيش از صد و پنجاه سالي كه از آغاز جنبش زنان و بيش از يك قرني كه از مطرح شدن اصطلاح «‌فمينيسم» در اشاره به اين جنبش مي‌گذرد، نظريه‌هاي مختلف و گاه متعارضي در تبيين فرودستي زنان عنوان شده است. اين اختلاف نظر در تعبير علل فرودستي زنان منجر به شكل گيري انواع فمينيسم شده است و از اين رو ما با مفهوم مشخص و معين به عنوان فمينيسم روبرو نيستيم كه بتوانيم به سهولت آن را بپذيريم يا رد كنيم.

فمينيسم گاه تحت عنوان ليبرال فمينيسم ؛ مبارزه براي حقوق برابر زنان با مردان را هدف قرار داده و نابرابري فرصت هاي آموزشي را سرچشمه ستم بر زنان دانسته، گاه همه شكل هاي ستم و سلطه را ناشي از برتري جويي مردان انگاشته و در قالب راديكال فمينيسم هدف خود را جايگزيني جوامع مردسالار كنوني با جوامع زن محور معرفي كرده، گاه ريشه انقياد زنان را در شيوه توليد سرمايه‌داري و جدايي كار از خانه كه به تقسيم كار جنسي انجاميده پنداشته و با نام ماركسيسم فمينيسم ؛ دگرگوني بنياني اقتصاد را تنها راه چاره رفع ستم ديدگي زنان عنوان كرده و گاه همچون فمينيسم پسا تجددگرا اساسا « زن و مرد» و « زنانگي و مردانگي » را اموري غير جوهري و يا برساخته اجتماع معرفي كرده است.

علاوه بر اين گرايش‌ها گروه‌هاي فمينيستي ديگري نيز با انديشه‌هاي متفاوت و راهبردهاي گوناگون براي بهبود شرايط اجتماعي زنان و رفع تبعيض از آنان گام برمي‌دارند كه بنا به خاستگاه تاريخي، جغرافيايي، ايدئولوژيك، اجتماعي و فرهنگي خود با عناويني همچون پسامدرن، اگزيستانسياليست، صلح طلب، اجتماعي، مسيحي، مسلمان و .... شناخته مي‌شوند.

اما آنچه در همه اين گرايش‌ها مشترك است و شايد بتوان آن را از اصول اساسي فمينيسم ناميد « آگاهي از سركوب و استثمار زنان و اقدام آگاهانه براي تغيير اين وضعيت است.»
فمينيسم از اين نقطه آغاز مي‌كند كه زنان سركوب مي‌شوند و سركوب آنها مسئله مهمي است. اين سركوب در نقاط مختلف جهان و مقاطع تاريخي مختلف، انواع متفاوتي دارد و با تغيير شرايط اجتماعي، اشكال سركوب نيز تغيير مي‌كند. اما ريشه‌هاي اين سركوب همچنان پابرجا مي‌ماند.
مگي هام در فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي يكي از شاخص‌هاي فمينيست دانستن يك فرد را دانشي كه او از سركوب زنان يافته، عنوان كرده است. « تجربه ارتقاي آگاهي» و « رسيدن به دركي از تفاوت ها و اشتراكات زنان» نيز از ديگر شاخص‌هايي هستند كه به عنوان ملاكي براي فمينيست ناميدن يك فرد مطرح شده‌اند. در تعريفي ساده تر مي توان گفت: « هر مرد و زني كه اعمال تبعيض بر اساس جنسيت، سلطه مردان و پدرسالاري را در جامعه تشخيص دهد و به نوعي عليه آن گام بردارد فمينيست است.» (‌پرسش‌هايي درباره فمينيسم، مجله زنان، شماره ۱۰۷، صفحه ۹۳)

ربكا فاوس فمينيست انگليسي در اين زمينه مي‌گويد: « من خود هرگز نتوانسته‌ام دقيقا دريابم كه فمينيسم چيست. تنها مي‌دانم كه هر وقت احساساتي مرا از يك توسري خور يا فاحشه متمايز مي‌سازد، بيان مي كنم، مردم مرا فمينيست مي‌نامند.»

برخي فمينيست‌ها مدافع تعريفي آينده محورند و اعتقاد دارند كه يك فمينيست بايد دركي از دگرگوني‌هاي اجتماعي داشته باشد و برخي ديگر مدافع تعريفي هستند كه اعتبار تجربه‌هاي امروزي زنان را به رسميت بشناسد. بر اساس اين تعريف فمينيسم درصدد است سخن‌گوي تجريبات زندگي زنان باشد، واقعيت را از ديدگاه زنان بنگرد، پرسش‌هايي را طرح كند كه به زندگي زنان مربوط باشد و پيش داوري‌ها و تحريف‌هاي نظام مند دانش مردمحور را برملا سازد.
اما آنچه مورد توافق است اين است كه تمامي فمينيست‌ها در گونه‌اي تعهد به ديدگاهي زن محور و برخورداري از اين ديدگاه شريك هستند.

فمينيسم هيچ نسخه‌ واحدي براي مشكلات زنان ندارد و اين خود زنان هستند كه بايد بنا به موقعيت زماني و مكاني و پيشينه طبقاتي، تحصيلاتي، نژادي ومذهبي‌شان راه‌هاي برون‌رفت از «فرودستي» و « سركوب» را بيابند. آنچه در اين مسير راهگشاي حركت‌هاي فمينيستي خواهد بود اين است كه به ياد داشته باشيم موقعيت‌هاي متعارض ما ناشي از نارسايي‌ها و مشكلات فردي نيست و تبعيض جنسيتي يك مشكل مشترك در بين تمامي زنان جهان است كه به شيوه‌هاي مختلف بر آنها اعمال مي‌شود. تجربه‌هاي مشترك زنان در نقاط مختلف دنيا و راه كارهايي كه براي رويارويي با اين تبعيض‌ها به كارگرفته‌اند مي‌تواند ما را براي تغيير موقعيت نامطلوب كنوني ياري دهد.

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.maryam-blog.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/26

ارسال نظر