اعتماد/10 مرداد 86
http://www.barnameh-budjeh.com/npview.asp?ID=1455826
تا همين چند سال پيش همسرکشي جرمي مردانه بود و زنان فقط، قربانيان اين خشونت خانوادگي بودند. اما بر اساس آخرين بررسي ها، علاوه بر اينکه همسر کشي در صدر جنايات خانوادگي قرار گرفته است، درصد قابل توجهي از متهمان، زناني هستند که مبادرت به قتل شوهران شان کرده اند.
طبق نتايج «بررسي همسرکشي در 15 استان کشور»، 66 درصد زناني که مرتکب قتل همسرشان شده اند و در اين امر مشارکت يا معاونت داشتند، اظهار کرده اند در دوران زندگي مشترک بارها مشاجره و قهر و آشتي داشته اند و 58 درصد زنان با وجود اينکه قصد متارکه داشتند، به دلايلي از جمله مخالفت شوهر، والدين، وجود فرزندان و نياز مالي، زندگي را تحمل کرده و در نهايت صبر و تحمل شان به سر آمده و چاره يي جز کشتن و از بين بردن همسر خود نيافته اند. دکتر محمد علي نجفي توانا، جرم شناس مي گويد:«نخستين عامل شوهر کشي، خشونت مرد عليه همسرش است. زني که خود را قرباني خشونت مدام همسر مي بيند و پس از گذشت چند سال همسرش رويه خود را عوض نمي کند به تدريج او را به عنوان فردي ظالم و شکنجه گر تلقي کرده و آرزوي مرگش را مي کند. در حقيقت در بسياري از موارد قتل شوهر خشونتي در پاسخ به خشونت همسر است.»
داده هاي آماري تحقيق در 15 استان کشور نيز تحليل دکتر نجفي توانا را تاييد مي کنند. بر اساس اين آمار در حالي که مردان در 100 درصد موارد شخصاً مرتکب قتل شده اند، زنان به ندرت خود مرتکب قتل شده و بيشتر تحت تاثير وسوسه هاي خود، «شخص ثالث»را که اغلب از جنس مردان هستند به ارتکاب جنايت تشويق و هدايت مي کنند به گونه يي که 33 درصد زنان مباشرت در قتل همسر خود داشته اند، 22 درصد آنها مشارکت و 28درصد آنها هم معاونت داشته اند.
با اينکه کمک گرفتن از يک مرد ديگر براي به قتل رساندن شوهر، اين فرضيه را که بيشتر زنان شوهرکش، زنان خائني هستند که مي خواهند همسران شان را از سر راه بردارند تقويت مي کند، «منصور ياورزاده» وکيل دادگستري معتقد است: «اين مساله عموميت ندارد، چون در برخي موارد هم زناني که اقدام به قتل شوهران خود مي کنند به دليل ضعف فيزيکي از فردي کمک مي گيرند که اين فرد مي تواند برادر، پدر و در برخي موارد هم مرد غريبه يي باشد ولي در هر حال قتل مردان به دست زنان، معمولاً به دليل خيانت شوهران صورت مي گيرد.»
براساس پژوهشي که در 15 استان کشور انجام شده، نيز «خيانت مرد» عامل 67درصد شوهرکشي ها بوده است، چنانکه به گفته دکتر نجفي توانا: «ازدواج دائم يا موقت همسر براي برخي از زنان غيرقابل تصور است. اين دسته از افراد شوهر را انحصاراً براي خود مي خواهند و علاقه ندارند زندگي و عشق خود را با زن ديگري تقسيم کنند. بنابراين بعد از اقدام شوهر در ازدواج دائم يا موقت چهره دوست داشتني شوهر براي زن تبديل به يک چهره خيانتکار و بي وفا مي شود. در اين وضعيت زن براي انتقام از شوهر خود در جست و جوي يافتن مرد ديگري بر مي آيد که در وضعيت بحراني، زن از اين فرد براي قتل همسرش کمک و همکاري مي گيرد.»
با اين حال نمي توان تاثير وجود روابط نامشروع زن با يک مرد ديگر را در برخي از شوهرکشي ها ناديده گرفت، همانطور که خيانت مرد يکي از انگيزه هاي شوهرکشي است، خيانت زن و تمايل به از سر راه برداشتن شوهر هم همواره به عنوان يکي از انگيزه هاي اينگونه قتل ها مطرح بوده است.
با همه اينها اولين سوالي که در رابطه با زنان شوهرکش مطرح مي شود اين است که چرا طلاق نگرفتند؟ پاسخ به اين سوال البته چندان دشوار نيست. بر اساس قوانين ايران طلاق جزء اختيارات مرد است و در صورتي که زن متقاضي جدايي باشد، بايد روند طولاني و طاقت فرساي چند ساله يي را طي کند و در نهايت با بخشيدن تمامي حقوق مادي و از دست دادن فرزندانش به زندگي مشترک پايان دهد. در بسياري از مواقع نيز اين روند به قدري طولاني مي شود و گاه چند باره و چند باره تکرار مي شود که جدايي و طلاق به يک روياي دست نيافتني تبديل مي شود و از آنجا که بر پايه پژوهش ها چهار پنجم زنان شوهر کش خانه دار بوده و از استقلال مالي برخوردار نبوده اند، فرضيه زندگي مستقل و جداگانه نيز به خودي خود منتفي است اگر اين موضوع را در کنار آمار بالاي خشونت عليه زنان، قرار دهيم و به خاطر داشته باشيم بر اساس تحقيقي که در اسفند ماه سال گذشته در شهر تهران انجام شد: ¹/87 درصد زنان از همسرآزاري رواني و ¹/47 درصد از همسرآزاري جسمي رنج مي برند، درک دلايل اين زنان براي قتل شوهران شان به عنوان تنها راه ممکن آسان تر مي شود. ا ين واکنش زنان در برابر خشونت ها، نابرابري ها، ازدواج هاي اجباري و خيانت مرد، با اينکه به هيچ وجه قابل دفاع و توجيه نيست اما به گفته عبدالصمد خرمشاهي که وکالت بسياري از اين زنان را برعهده داشته، طغياني است در برابر همه فشارهايي که به آنها اعمال مي شود: طغياني که گاه زن را در معرض خودسوزي و خودکشي قرار مي دهد و گاه منجر به قتل همسري مي شود که ادامه زندگي با او برايش ممکن نيست و در هر دو صورت اين زن است که پس از به پايان رسيدن آستانه تحمل و اعمال واکنش خشونت آميز بايد تاوان اين طغيان را بدهد: تاواني که گاه جان زن را مي گيرد و گاه سال ها او را مهمان سلول هاي تنگ و تاريک زندان مي کند.