حالا درس خواندن زن ها آنقدر طبيعي و معمول شده كه بيش از 60 درصد پذيرفته شدگان دانشگاه ها، دختران هستند و درصد باسوادي زنان و مردان تقربيا با هم برابري مي كند.
اين پيشرفت اما به همين راحتي ها به دست نيامده است. صد سال پيش، در دوران مشروطه، مادربزرگ هاي ما با مايه گذاشتن از جان و مال و آبرويشان توانستند اولين مدارس دخترانه را تاسيس كنند و مردان -حتي مردان آزادي خواهي كه مشروطه را به ثمر رسانده بودند- را قانع كنند كه زن هم بايد درس بخواند و سواد ياد بگيرد.
وقتي طوبي رشديه در سال 1325 ه.ق مدرسه دخترانه <پرورش> را در خانه مسكوني خودش راه اندازي كرد، مدرسه 17 نفره اش سه روز بيشتر دوام نياورد و در روز چهارم فراشان دولتي تابلوي مدرسه را پايين كشيدند.
<بي بي خانم استرآبادي> هم كه در سال 1907 م. اولين مدرسه دخترانه را با نام <دوشيزگان> تاسيس كرد، از آزار و اذيت مخالفان در امان نبود و مخالفان آموزش زنان، آنقدر باشيوه هاي مختلف به آزار و اذيت معلمان و دانش آموزان مدرسه پرداختند و آنها را در خيابان مورد فحاشي و ضرب و شتم قرار دادند كه مقامات وقت به بي بي خانم گفتند مدرسه را ببندد تا موجب آشوب در كشور نشود و بازگشايي مجدد آن را هم موكول به اين كردند كه از دختران بالاي 11 سال ثبت نام نشود. اولين زنان معلم ايراني مجبور بودند از يك سو با دولت و مردم كوچه خيابان كه فكر مي كردند <اگر زنان با سواد شوند، نامه هاي عاشقانه مي نويسند.> مبارزه كنند و از سوي ديگر در خانه هاي خود، مردانشان را متقاعد به ضرورت سوادآموزي زنان كنند.
برخي مقامات سنتي نيز با واكنش هايي همچون: <مدارس دخترانه مخالف شرع اسلامي است.> و <واي به حال مملكتي كه در آن مدرسه دخترانه تاسيس شود.> و هم رديف قرار دادن اين مدارس با <اشاعه فاحشه خانه ها و اباحه مسكرات> مردم را بر ضد راه اندازي مدارس دخترانه تحريك مي كردند و تا آنجا پيش رفتند كه مي خواستند نخستين مدرسه دخترانه را ويران كنند.
اين البته تمام ماجرا نبود و زنان فعال آن دوره كه عزم خود را براي راه اندازي و گسترش مدارس دخترانه جزم كرده بودند، مجبور بودند در جبهه اي ديگر با مردان مشروطه خواهي كه دوشادوش زنان حركتشان را به ثمر رسانده بودند نيز كلنجار بروند.
گروهي از مشروطه خواهان همچون سنت گرايان به طور كلي با تاسيس مدارس دخترانه مخالف بودند و گروهي ديگر با اين ديدگاه كه مردان براي مصاحبت و همفكري نياز به زنان باسواد دارند، از سواد آموزي زنان حمايت مي كردند، اما اعتقاد داشتند كه زنان فقط بايد مسائلي درباره <تربيت اطفال و خانه داري و حفظ مراتب ناموس و شرف> را آموزش ببينند و < در امور خاصه رجال ازقبيل امور پليتيكي و امور سياسي فعلا مداخله ايشان اقتضا ندارد.> و تنها گروه محدودي از مشروطه خواهان به ويژه سوسيال دموكراتها بودند كه محدوديتي براي آموزش دختران قائل نبودند و از آن حمايت مي كردند. با اين وجود حتي مردان موافق سوادآموزي زنان نيز در بسياري مواقع از ترس تبديل شدن مخالفت با دبستان، به يك بحران سياسي در برابر مخالفان مدارس دخترانه سكوت مي كردند و به عنوان نمونه وقتي بي بي خانم براي بازگشايي مجدد مدرسه اش از آنها كمك خواست، گفتند: <صلاح در اين است كه مدرسه تعطيل شود.>
زنان حامي سواد آموزي دختران اما در برابر همه اين مخالفت ها و سكوت ها ايستادند و با انتشار مقاله در روزنامه ها، مشروطه خواهان را وادار به حمايت از راه اندازي و توسعه مدارس دخترانه كردند.
جماعتي از نسوان هم در مقاله اي كه در روزنامه مساوات به چاپ رسيد، نوشتند: < اي برادراني كه خون خود را ريخته تحصيل مشروطه نموده ايد!! آخر ما جماعت اناثيه مظلوم ايران مگر از نوع شما نبوده و در حقوق نوعيه با شما شريك و سهيم نيستيم؟ از شما انصاف مي خواهيم تا كي بايد ما از فرمان طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه خارج باشيم...>
زنان به انتشار مقاله در روزنامه ها اكتفا نكردند و ارائه تقاضاي مكتوب زني از فعالان سياسي كه چهار سال پيش از توشيح فرمان مشروطيت توسط مظفر الدين شاه، خواستار حمايت رسمي مجلس از آموزش زنان و مشاركت اجتماعي ايشان شده بود، از ديگر فعاليت هايي است كه در راستاي تلاش براي سواد آموزي زنان از آن ياد شده است. در اين نامه از دولت درخواست شده بود مدارس دختران را نيز مانند پسران مورد حمايت قرار بدهد و متذكر شده بود، ايران از آن رو در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي عقب مانده است كه زنانش از تعليم و تربيت باز مانده اند.
پاسخ مجلس به اين نامه اما، چنين بود: <گرچه تغييراتي در كشور در شرف وقوع است، اما با اين همه، ضرورت دارد كه پايگاه سنتي زن و مرد همچنان بي هيچ تغييري حفظ شود.> سال 1286، يك سال پس از مشروطه، هم زنان تهراني در يك گردهمايي بزرگ قطعنامه اي را در دو بند تصويب كردند. بند اول خواستار تاسيس مدارس دخترانه بود و بند دوم با تاكيد بر حذف جهيزيه سنگين دختران، پيشنهاد مي كرد بهتر است پولي كه صرف جهيزيه مي شد، در راه آموزش دختران هزينه شود.
در ميان البته نبايد حمايت برخي مردان آزادانديش را ناديده گرفت كه با حمايت هاي خود از اين حركت، اتهامات و تبليغاتي را كه عليه مدارس دخترانه به عمل مي آمد خنثي كردند. به عنوان مثال در همان دوراني كه برخي به خاطر تعصبات مذهبي مدارس دخترانه را خانه كفر مي ناميدند، <آقا شيخ محمد حسين يزدي> از مجتهدان طراز اول آن دوره براي رفع هر گونه اشتباه در مورد تحصيل دختران همسر خود را تشويق كرد تا مدرسه دخترانه اي را در تهران تاسيس كند. مدرسه اي كه در سال 1328 ه.ق از سوي <صفيه يزدي> تاسيس شد و <عفتيه> نام گرفت. روزنامه هايي همچون صور اسرافيل، نداي وطن و حبل المتين نيز همگام با زنان براي به رسميت شناختن مدارس دخترانه مبارزه مي كردند و ستون هايي را به موضوع آموزش زنان اختصاص داده بودند. همه اين تلاش ها و مقاومت ها عاقبت به ثمر رسيد و به گزارش روزنامه شكوفه ) دومين روزنامه اختصاصي زنان( درسال 1292 شمسي يعني هفت سال پس از انقلاب مشروطه دو هزار و 500 دانش آموز دختر در 63 مدرسه، تنها در تهران مشغول به تحصيل بودند. در پي همين تلاش ها بود كه اولين مدرسه دولتي دخترانه در سال 1297 تاسيس شد و دامنه آموزش دختران با تلاش هاي زناني همچون <صديقه دولت آبادي> و<روشنك داريوش> به شهرستان ها نيز كشانده شد و در سال 1312، پنجاه هزار دختر در 870 مدرسه دخترانه مشغول به تحصيل بودند.